كشانيدند . و بدينسبب قحطوغلا در اردوى محمد حسن خان پيدا شده سبب تشتيت « 1 » آرا و تفرقهء خاطر گشت . تعويق و سختى محاصراتى كه طول مىكشيد ، مكرر بنيانكن صبر و سكون عسكر منظم و مردان مجرب است ، اما در لشكر سلاطين آسيا كه غالبا نه نظم دارند و نه ترتيب ، نه ربط نه تربيت ، برداشت تأخير و تسويف غيرممكن است .
و اين صورت درحال محمد حسن خان زياده خطرناك شد ، بهعلت اينكه جمعى از لشكرش كسانى بودند كه سالها در تحت علم آزادخان با وى جنگيده و بعد از هزيمت آزادخان به حكم ضرورت به وى پيوسته بودند . سوارهء كريمخان از بيرون به چپاول اطراف اردو مشغول بودند ، و خود در محافظت شهر غايت مردانگى به ظهور مىرسانيد .
و بهر حيلهاى توانست ، القاى نزاع و نفاق در اردوى دشمن كرده سلسلهء تعلق ايشان را از هم گسيخت .
نتيجهء اين تدابير آخر الامر اين شد كه ، هرروز فوجى كثير از سر محمد حسن خان پاشيده سر خود گرفتند . تا به حكم اضطرار محاصره را موقوف و به جانب اصفهان در حركت آمد . لشكر اصفهان به مجرد شنيدن اين خبر متفرق شدند . محمد حسن خان لابد شده به جانب مازندران رفت و با خاطر كوفته ، وقتى به مازندران رسيد ، بيشاز دوازده هزار نفر همراه نداشت .
كريمخان جمعآورى لشكر كرده بعد از آنكه امور ممالك فارس را منسق كرد به سمت اصفهان عطف عنان نمود . اهالى آن بلده مقدم او را گرامى داشتند ، و در ورود وى اظهار مسرت و بشاشت نمودند ، و ساير شهرهاى معتبر عراق نيز با وى به همين نهج پيشآمدند . كريمخان نيز در استرضاى خاطر خلايق استقصا فرمود ، زيرا كه مىدانست كه فقط بهسبب ميل مردم بود كه وجود شكستهاى مكرر كه بعضى اوقات به مأيوسى كشيده بود ، همينكه اندك ظفرى روى مىداد ، كارش تقويت مىگرفت . و همچنين وى را معلوم بود ، كه مبناى اين ميل بر صفات سنيه و ملكات حسنه بود كه از وى ظهور كرده بود . و چون امور مزبوره سبب تقويت و استعلاى
هامش
( 1 ) - تشتيت : اختلاف راى ( ح ) .