و هم او به حكم رضا قلى ميرزا شاه طهماسب را از ميان برداشت .
بالجمله ، چون حكومت استرآباد به طائفه يخارىباش رسيد ، محمد حسن خان خلف فتحعلى خان ، مجبور شده از بيم جان به تراكمه كه در حوالى آن مملكتاند پناه برد ، و هم در عهد نادرشاه تراكمه به مدد وى برخاسته و چندى ديگر نيز با وى مع شده به ملك موروث خود تاخته استرآباد را به تصرف درآورد ، لاكن چون نتوانست ثبات بورزد ، اين كار به خرابى و استيصال تقريبا جميع كسانى كه در اين امر با وى موافقت كرده بودند ختم شد ، و خود نيز دوباره به اويماقات تراكمه گريخت . و از آن زمان باز تا فوت نادر كه قريب چهار سال مىشود ، در ميانهء ايشان زيست . هنوز خبر قتل نادر را نشنيده بود كه ، از گوشهء اختفا بيرون آمده و در چند ماهى بهقدرى جمعيت فراهم آورد ، كه چنانچه مذكور شد ، جمعى كثير از افاغنه را كه احمدشاه فرستاده بود كه در مازندران راهى پيدا كنند ، شكست داده فرارى ساخت .
بعد از آنكه كريمخان شيراز را متصرف شد ، از جنگى كه ما بين آزادخان افغان و محمد حسن خان واقع شد ، فرصتى بهدست آورده تمام فارس و اصفهان و بيشتر بلاد عراق را تسخير كرد ، لاكن باز به زودى بيشتر آنچه گرفته بود ، مجبورا از دست داد ؛ بهسبب اينكه محمد حسن خان آزادخان را هزيمت نموده آذربايجان را ضميمهء فتوحات خويش ساخت و ، با لشكرى كه از فوت نادرشاه تا آن وقت در زير علم هيچ اميرى جمع نشده بود ، به جانب اصفهان در حركت آمد . كريمخان كوشش كرد كه راه اين سيل بنيان كن را سد كند ، فايدهاى بر آن مترتب نشد ، ناچار راه شيراز پيش گرفته حصارى شد .
از يكى از مسافرين معتبر منقول است كه : چون ظفر و فيروزى قرين حال محمد حسن خان گشت ، طبيعتش انقلاب كلى يافت . در مبادى حال به حلم و مدارات و تواضع و فروتنى يگانه بود ، اما چون بر حريفان غالب شد و ما بين او و سلطنت
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 523
مساهمون: سر جان ملكم
ص٥٢٣