در تاريخ كينيّر صاحب مسطور است كه : استرآباد بعضى اوقات بهجهت شباهت ظاهر ملك و آبوهوا و حاصل از مازندران محسوب شده است . و مازندران ملك موروث پادشاه « 1 » حال ايران است ، زيرا كه امير سلسلهء قاجار است .
و حال نيز اين ملك بهكلى در تصرف اوست . و آنرا در قديم الايام هيركانيا مىناميدند . مغرب آن به درياى خزر منتهى مىشود . و در جنوب آن كوهستانى است بس عالى ، كه فاصلهء ما بين حد اين ملك و اضلاع دامغان و بسطام است .
از جانب مشرق تا پنجاه و هشت درجه طول شرقى مىرود و ، رود عاشور آن را از داغستان جدا مىكند . شهر استرآباد كه دار الملك اين پرگنه است ، قريب دهنهء رود استر بر كنار خليجى از درياى خزر واقع است .
القصه ، طايفهء اول كه در گنجه مقام داشتند ، خود را به نادرشاه چسبانيده و بهجهت تحويل خصوصيت ، نام قجر افشار بر خويش گرفتند . و از فوت نادرشاه رو به تنزل گذاشتند . و طايفهء ثانى كه ايشان را از دانلو مىگفتند و در مرو مقام داشتند ، بر حال خويش باقى بودند ، لاكن امراى سلسلهء ثالث در اين اوقات كه نادرشاه از ميان رفته بود ، به هواى سلطنت ايران سر برداشتند ، و اگر نزاع خانگى در ميان ايشان روى نداده بود و سبب ضعف ايشان نمىشد ، در همان اوقات صاحب ملك بودند .
تبيين مقال اينكه : سلسلهء قاجاريه كه در مازندران بودند ، بر دو شعبهء بزرگ منشعب مىشدند ، كه يكى را يخارىباش و ديگرى را اشاقهباش مىناميدند . و امراى يخارى در ازمنهء سابقه هميشه برترى داشتهاند ، تا زمانى كه فتحعلى خان كه از شعبهء اشاقهباش است در عهد شاه طهماسب ترقى كرده امارت اين طايفه به او محول شد . و چون فتحعلى خان را نادر كشت ، بهجهت اينكه تفرقه و نزاع در ميانه بيندازد ، حكومت استرآباد را به زمان بيك پسر محمد حسين خان ، كه از سلسلهء يخارىباش است ، واگذار كرده . محمد حسين خان در نزد نادر اعتبارى تمام يافت .
هامش
( 1 ) - مراد فتحعلى شاه قاجار است ( ح ) .