به آرام بسر برد ، لاكن اگر هم اين خيال بى جا در خاطرش خطور كرده بود ، رستم سلطان ضابط خشت ، كه دهى است در درهء كوچكى كه نزديك قلهء يكى از كوههاى گرمسير است ، او را ازين اراده بازداشت و ، به كريمخان نمود كه ، چون راهى كه از آن لشكر آزادخان بايد گذشته تا به خشت برسند ، راهى سخت است ، به زودى مىتوان ايشان را شكست داد و گفت كه : من با كسان خود اينكار را خواهم كرد .
بالجمله ، كريمخان را اطمينان داد . راه كماريج قريب دو ميل است و اين راه در كمر كوه واقع است و ، به نوعى باريك است كه ، در بعضى جاها پهناى آن از دو پا بيشتر نيست ؛ بنابراين سپاه مگر قطار يكىيكى نمىتواند عبور كند .
خود اين راه پرسنگ است ، لاكن در اطراف قريب آن تلهاى كوچك هستند كه نه سنگ و نه سبزه دارند . چنين مىنمايد كه از رمل و خاك باشند و ، اين تلها بسيارند : بلند و كوتاه و كوچك و بزرگ و ، مسافت ما بين بعضى از آنها و راه مزبور از صد ذرع كمتر است . بر سر اين تلها و جاهائى كه صعود بر آن امكان نداشت ، رستم سلطان مردان خود را جاى داد و ، كريمخان در زير دره مترصد غنيم كمين كرد ؛ لشكر آزادخان داخل دره شدند تا به محاذى تلهاى معهود رسيدند .
مردان رستم سلطان دست گشادند و ، حسب المأمول يكى از ايشان زنده بهدر نرفت .
آنچه جستن كرده پيش رفتند ، با فوج كريمخان مقابلت كرده تلف ، و آنچه در راه ماندند هم عرضهء تير و تفنگ دشمن شدند . و تا مدتى مراجعت محال بود ، بهجهت اينكه ، وقتى كه جنگ شروع شد كسانى كه عقب بودند ، به مدد رفقاى خويش پيش دويدند و ، تا معلوم كردند كه راه عبور مسدود است ، كار از كار گذشته بود . بعضى خواستند خود را به بالاى تلها بر دشمنان رسانند ، لاكن فقط به خرابى خود شتاب كردند .
القصه ، عسكر افغان شكست درست خورد ، و كريمخان با ضابط خشت و بعضى از قبايل اعراب كه به دو پيوسته بودند ، هزيمتيان را تعاقب كرده دوباره
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 520
مساهمون: سر جان ملكم
ص٥٢٠