تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
چون نادر مراجعت كرد ، مردك از ترس همچو نمود كه به اخلاص دعا مىكند و يك‌دم چشمش بينا گشت . مردم فرياد كردند : معجز معجز و رخت گدا را پاره‌پاره كردند . نادر تبسم كرده گفت : اصل هرچيز اعتقاد است . در باب عقيدهء نادر منقول است كه سبب هرچيز را سابقهء حكم ازل مىدانست . اهالى ايران را اعتقاد اين است كه : در همان وقت كه به قتل‌وغارت مردم اشتغال داشت ، خود را آلت دست جبار منتقم مىپنداشت . و بر طبق اين مدعا حكايتى ذكر مىكنند و آن اين است كه : روزى تيرى در منزل او انداختند كه برآن كاغذى چسبيده و بر آن كاغذ نوشته بود كه : اگر پادشاهى ، پرورش و حمايت رعيت كن . و اگر پيغمبرى راه نجات بما بنما . و اگر خدائى رحم به مخلوق خود كن ! نادر بعد از آنكه تفحص بليغ به‌جهت آنكه مرتكب اين امر شده بود نمود و كسى پيدا نشد ؛ گفت آن سئوال را نسخها ترتيب داده در جميع اردو منتشر كردند و اين جواب را نيز به آن منضم ساختند كه : من نه پادشاهم تا حمايت رعيت كنم ، نه پيغمبر تا طريق نجات نمايم ، نه خدا تا بر بندگان رحم كنم ، بلكه آلت دست قهار على الاطلاقم ، كه به‌جهت عقوبت گناه‌كاران آمده‌ام . القصه ، در صباح آن‌روز كه نادر در شب آن كشته گشت ، اغتشاش عظيم در اردو روى داد . احمد خان ابدالى با افواج اوزبك بر ايرانيان حمله بردند ، و ايرانيان نيز پاى ثبات فشرده ، حملهء ايشان را رد كردند . بعضى گويند كه ايرانيان بر احمد خان تاختند . علىاىحال احمد خان به تعجيل به جانب قندهار شتافت و آن شهر را به تصرف درآورد ، و همچنين بر خزانه كه از كابل و سند به طرف اردوى ايرانيان مىرفت حمله برده آن را نيز متصرف شد و ، به اين وسايط اقتدار يافته به زودى بنياد حكومتى افكند كه ملل اطراف از وى حساب برگرفتند . امرائى كه نادر را به قتل آورده بودند ، به سلطنت على قلى خان كه در آن وقت در سيستان بود ، اتفاق كردند . على قلى خان به مجرد اين خبر به خراسان شتافته بر اورنگ پادشاهى برآمد و اول كار او اين بود كه فرمانى به اطراف فرستاد و در آن