در شورش استرآباد به غارت بردهاند . نادر حكم كرد تا آنچه از وى بردهاند ، يا بعينه مسترد سازند ، يا اموال كسانى را كه در غارت دستى داشتهاند فروخته بهاى آن را در عوض بدهند .
اما در باب مذهب ، چنانچه مرقوم شد ، نادر مىخواست مذهب اهالى ايران را تغيير دهد و ، شايد چون اين مذهب در عهد صفويه در اين ملك استقرار يافته بود و ، مردم بدين سبب احترام غريبى بالنسبه به اين خانواده داشتند ، او خواست به سبب تغيير مذهب ، قلع بنيان احترام اين سلسله كند . و همچنين چنانچه مذكور گشت ، مقصودش اين بود كه : اختلاف دينى را از ميان بردارد . لاكن شاهد قوى هست بر اينكه حركت او بالنسبه به امور شريعتى و مذهبى نه از باب تدبير ملكى بود بلكه اسباب ديگر داشت . و فى الحقيقه مىنمايد كه ، اعتقادى ثابت در باب مذهب مطلقا نداشت .
بعد از مراجعت از هندوستان ، حكم كرد كه انجيل را ترجمه كنند . و بعضى از رهاب روم و ارمن به مدد ميرزا مهدى ترجمهء ناقصى كرده بهنظر وى رسانيدند .
و او به احضار قسيسان مسيحى و علماى يهود و ملاهاى اسلام فرمان داده گفت تا آن ترجمه را بر وى بخوانند و ، او بعد از آنكه به نكات مضحكهآميز اديان ثلاثه را مسخره كرد در آخر گفت كه : اگر خدا حياتى بدهد ، خود دينى به از جميع اديان احداث خواهد كرد .
در عهد صفويه ، علماى ملت كمال اقتدار را داشتند و ، رئيس اين طايفه صدر الصدور بود ، و اين جماعت اگرچه هميشه متمول و محترم بودند ؛ لاكن در عهد شاه سلطان حسين دخلوتصرف كلى در امور سلطنت و حكومت مىكردند ، و از ماليات ممالك بهرهور بودند . چون روزگار سلطان حسين تباه گشت ، مردم از اين طايفه روگردان شدند . و نادر چون بر تخت برآمد ، بدون ملاحظهء عاقبت امر ، همت بر تذليل و تحقير ايشان گماشت .
منقول است كه ، بعد از آنكه تاج بر سر نهاد ، به احضار اعاظم ملاها فرمان داد
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 506
مساهمون: سر جان ملكم
ص٥٠٦