پادشاه شود ، شاهرخ را بر تخت نشانده خود به اسم او سلطنت كند . پس به جهت جذب قلوب و جلب خاطر ، دست به تبذير و اسراف گشاده ، در اندك مدتى خزاين نادرى را بر باد داد ؛ لاكن با اين حال هيچكس به پادشاهى او راغب نبود ، لهذا سلطنتش دوامى نكرد . محمد قلى خان كه سبب كلى در قتل نادر بود ، از نظر وى افتاده ، و عادلشاه او را گرفته مقيدا به خواتين حرم نادرى سپرده او را ريزريز ساختند .
برادر عادلشاه ابراهيم خان كه از جانب برادر حكومت عراق داشت ، با وى مصاف داد ، جمعى از لشكر عادل شاه در آن جنگ از وى روىگردان شده شكست يافت و گرفتار گشته چشمانش را كندند . ابراهيم خان چون مىدانست كه امراى مقتدر به طرف شاهرخ مايلند ، ارادهء خود را ظاهر نساخت . قصد كرد كه اول شاهرخ را با خزانه بهدست آرد ، اما چون ديد فايدهاى برين تدبير مترتب نشد آنچه در خاطر داشت ظاهر كرده نام پادشاهى بر خود گرفت . و بر امير ارسلان « 1 » كه در آذربايجان علم استقلال برافراشته بود غالب شد ، اما ايام حكومتش كمتر از برادر بود . به دست لشكر خود گرفتار گشته ، صاحبمنصبى كه او را به مشهد مىبرد ، به مرجع اصلى فرستاد . و عادلشاه را نيز به مشهد فرستاده به قتل رسانيدند .
شاهرخ پسر رضا قلى ميرزا و مادرش دختر شاه سلطان حسين است ، بدين سبب و هم بهجهت جوانى و نيكوئى اندام و حسن معاشرت و رحم طبيعى او ، خلق را به سلطنت او ميل تمام بود .
اما هرجومرج وقت ، دشمنى ديگر را به خيال پادشاهى انداخت . ميرزا
هامش
( 1 ) - در جهانگشا : امير اصلان مىنويسد ( حاشيه ) .