تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
سيد محمد نام كه در عهد نادر نوع اعتبارى داشت و از جانب مادر نسب به سلاطين صفويه مىرسانيد ، سر برداشت و ميرزا داود پدرش به زهد و تقوى اشتهارى تمام داشت و ، شاه سلطان حسين خواهر خود را به وى داده بود ؛ بنابراين ميرزا سيد محمد خواهرزادهء شاه سلطان حسين محسوب مىشد . ابتدا در افواه انداخت كه شاه‌رخ مانند نادر از مذهب اهل ايران تبرا دارد . و چون شاه‌رخ با كسانى كه مذهب ديگر داشتند خاصه عيسويان ، به‌طور مروت سلوك مىكرد ، همين صورت را حجت ساخته به تشيّت قلوب و تفريق آرا پرداخت . و ، به‌سبب نام پدر ، چنان رسوخى در مزاج اين‌گونه مردم پيدا كرد ، كه همه با وى اتفاق كردند و جمعيتى بر دور وى فراهم آمده ، پيش از آنكه بتواند لشكر خود را جمع‌آورى كند ، بر وى تاخته او را گرفتار و على الفور از حليهء بصر عارى ساختند و ، ميرزا سيد محمد را سليمان نام نهاده پادشاه خواندند . پادشاهى سليمان بىخاتم هنوز شروع نشده ختم شد . يوسف على يكى از سرداران معتبر عساكر شاهرخى چون اين خبر شنيد ، كمر انتقام برميان بسته به دفع سليمان شتافت ، او را هزيمت نموده به چنگ آورد و به قتل رسانيد و ، شاه‌رخ را بر تخت نشانيده سررشتهء ادارهء امور به‌دست خويش گرفت ؛ لاكن دو نفر از امرا يكى جعفرنام سركردهء اكراد و ديگر ميرعالم امير اعراب ، به مخالفت او اتفاق كردند و او را مغلوب نموده مقتول ساختند و شاه‌رخ را دوباره به زندان فرستادند . و بعد از چند روز ازين مقدمه ، اين دو نفر نيز بناى مخاصمت با يكديگر گذاشتند و از شهر بيرون رفته مصاف دادند ، ميرعالم مظفر شد . احمد خان ابدالى كه بعد از فوت نادر افغانستان را به حيطهء تصرف درآورده خود را پادشاه افاغنه ناميد و ، در همين اوقات هرات را نيز ضميمهء فتوحات خويش ساخته بود ، لشكر بر سر مير عالم كشيد و او را مقهور و مقتول ساخته