مذكور ساخت كه قتل نادر به حكم او بود . اگرچه مقصود ازين كاغذ صيانت كشندگان نادر بود ، لاكن دليلى ظاهر و قوى به دست مىدهد كه ، تا چه حد جور و بيداد نادر دلهاى خلايق را آزرده ساخته بود . برادرزادهاى كه مشمول عنايات وى بود ، از اهالى ايران در سلطنت معاونت مىطلبيد بهسبب اينكه ، چنان كه خود گويد ، ظالمى بىباك و هتاكى سفاك را از جاى كنده و از پاى انداخته است . خونخوارى كه نشاطش در خونريزى بود و از سر رعاياى خود كلهء منارها ساخت . بنابراين گويد : ما حكم داديم كه محمد قلى خان قراولان افشار را فرمان دهد تا آن غدار را گرفته از تخت به تخته كشند . و اين عمل را خدمت به عموم ناس و موجب رفاه ملك و ملت دانستيم . و در همين فرمان مىگويد كه ، به دعوت امرا از سيستان به مشهد رفته و به اتفاق اعيان سپاه و استدعاى اهالى مشهد به تخت برآمد ، بهجهت اينكه ايران را از ويرانى و رعيت را از پريشانى رهائى دهد . و در آخر گويد كه : به ملاحظهء اموالى كه در عهد نادر به جور از مردم گرفته شده ، و ظلم شديدى كه برايشان رفته و تا غضب الهى تسكين يابد ، ماليهء آن سال و تحميلات علاوهء بر ماليهء مقرره را تا سه سال به رعايا بخشيديم .
بالجمله ، نام على عادل شاه بر خويش نهاده صاحب سرير گشت . بعضى از افواج وى قلعهء كلات را كه خزاين نادر در آن بود على الغفله به تصرف آوردند .
نصر اللّه ميرزا و امام قلى ميرزا و شاهرخ ميرزا در آن وقت در كلات بودند ، چون صورت حال بدين منوال يافتند فرار بر قرار اختيار كردند ، لاكن ايشان را تعاقب كرده گرفتار ساختند . نصر اللّه ميرزا و امام قلى ميرزا و رضا قلى ميرزا و سيزده نفر ديگر از فرزندان و فرزندزادگان نادر به قتل رسيدند . فقط كسى كه باقىمانده ، شاهرخ پسرزادهء نادر بود كه ، در آن وقت چهارده سال از عمرش گذشته بود . گويند كه سبب ابقاى شاهرخ اين بود كه هنوز سلطنتى كه عادلشاه غصب كرده بود قوامى نداشت .
و خيال آن غدار بىرحم اين بود كه ، اگر رعيت گويند كه : بايد يكى از نسل نادر
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 509
مساهمون: سر جان ملكم
ص٥٠٩