تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
و ظالم بود . و مىگويد كه : در ايامى كه نادر به هندوستان رفته بود ، خبر فوت او به ايران رسيد . و چون رضا قلى ميرزا اين خبر را شنيد ، نام پادشاهى بر خود نهاده ، شاه طهماسب بيچاره را كه در سبزوار مقيد بود به قتل رسانيد . اگرچه قتل طهماسب بر همين نهج واقع شد كه محرر مذكور مىگويد ، لاكن بعضى را عقيده آن است كه اين‌كار به حكم نادر بود . و هم او گويد كه : چون نادر از كار پسر آگاه و به جرم او متيقن گشت ، در كمال نرمى و عطوفت با وى گفت كه : اگر به خطاى خويش اقرار نموده از كرده نادم شود ، ترك مامضى گفته از گناه او خواهد گذشت . پسر ازين معنى ابا كرده سخنان درشت گفتن آغاز نهاد و گفت فخر من است كه عالمى را از چنگ ظالمى رهائى دهم . لاجرم سقط گفتن پسر مورث سخط كردن پدر گشته به كندن چشمش فرمان داد . احتمال دارد كه محرر مشار اليه اين خبر را از بعضى از متملقين نادر شنيده باشد ، و الا به هيچ‌وجه نمىتوان اين قول را قبول كرد . ميرزا مهدى صريح مىگويد كه : نادر به اغواى بدگوهران فريب خورده به اين عمل شنيع اقدام كرد . و يكى از اطباى فرنگستان كه در اواخر ايام حيات نادر با وى بود ، بىگناهى رضا قلى ميرزا را ثابت مىكند و بعد مىگويد كه : نادر از كرده چنان پشيمان گشت كه پنجاه نفر از امرا را كه در آن واقعه حضور داشتند ، به بهانهء اينكه چرا شفاعت نكردند به قتل رسانيد . از روزى كه در مازندران تير به او انداختند ، روزبه‌روز خشونت طبعش به روزى داشت ، و فايز نشدن به مقصود در جنگ لزگى نيز ممد اين معنى گشته ، گوش به قول دشمنان رضا قلى ميرزا كرده ، در حالت غضب او را كور كرد . گويند : چون چشم قرة العين خود را كند ، گفت : فضايح اعمال تو سبب اين امر شد ! رضا قلى گفت : تو چشم مرا نكندى ، بلكه چشم چراغ ايران را كور كردى . ميرزا مهدى گويد كه : بعد از اين واقعه ، نادر نه بر خود آرام و نه بر ديگران روا داشت .