تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
در يكى از جنگهاى مازندران از پشت درختى گلوله‌اى به وى انداختند كه دست وى را زخم كرده اسبش را سقط نمود . رضا قلى ميرزا كه در آنجا حضور داشت ، فى الفور به طلب آن شخص مركب برانگيخت و جمعى ديگر نيز متابعت وى كردند ، اما به سبب درختهاى زياد نتوانستند كسى را پيدا كنند . حريف خود را در ميان درختان زده بدر رفت ولى بعد از چندى گرفتار شد . ميرزا مهدى گويد كه : نيكقدم نام غلام دلاور تا يمنى به اغواى آقا ميرزا ولد دلاور مصدر اين حركت شده بود . آقاميرزا در ازاى صدور اين خيانت به معرض سياست درآمده . چون با نيكقدم قرار جان‌بخشى شده بود ، او را از هردو چشم كور كردند . اين واقعه اگرچه اثرى غريب در خاطر نادر كرد ، لاكن باعث فسخ عزيمت وى نشد و ، چون به داغستان رسيد ، طوايف لزگيه دست از جان شسته به مقابلت وى پاى مقاومت فشردند . كوهستان آن صفحات نيز ممد بهادرى اين طايفه گشته ، چنان كه غلبه بر ايشان متعذر مىنمود . شجعان لشكر ايرانى از جنگ به تنگ آمدند . و ، دولت روس از بيم آنكه مبادا چون نادر لزگيه را مغلوب ساخته به بلاد روسيه پردازد ، در هشتدر خان به استعداد و تهيهء اسباب محاربت مشغول شدند و ، اين عمل سبب اطمينان لزگيه گشته ، بيشتر از پيشتر ثبات ورزيدند ؛ تا بالاخره نادر بعد از سود قليل و زيان زياد ، مجبور به مراجعت شد .

بيان كور كردن نادرشاه پسر بزرگ خود رضا قلى ميرزا را

از روزيكه ، در جنگل مازندران به وى تير انداختند ، از پسرش رضا قلى بدگمان شده ، بعد از مراجعت به احضار او فرمان داد ، و به مجرد ورود او ، حكم كرد تا او را گرفته از حليهء بصر عارى ساختند . يكى از محررين معتبر فرنگستان كه دو سال بعد ازين مقدمه به ايران رفت مىنويسد كه : شخصى كه در جنگل به نادر تير انداخت ، به تحريك رضا قلى ميرزا مصدر آن امر شد . و رضاقلى ميرزا اگرچه رشادت و قابليت داشت اما شديد العمل