از همان زهرى كه آن طايفه هرساله به اهالى سرحدات ايران چشانيدهاند به ايشان بچشاند .
ابو الفيض خان كه در آن اوقات سردار اوزبك بود و خود را از نسل چنگيز مىدانست ، چون خبر حركت نادر را شنيد ، هراس بر وى مستولى گشته ، وزير خود را فرستاد ، مگر به اظهار انقياد آبى بر آتش قهر پادشاه زند . نادر وزير وى را به اعزاز ملاقات كرده ، با او گفت كه : اگر ابو الفيض خان خواهد كه خود را از هلاك و مملكت خود را از خرابى ايمن دارد ، بايد بدون تهاون به قدم فرمانبردارى پيش آيد . و هم در آن وقت كه اين گفتگو در ميان بود ، لشكر ايرانى به جانب بخارا كوچ كرده پنج روز بعد از عبور از جيحون ، در دوازده ميلى بخارا فرود آمدند . شهر بخارا از جيحون بيشاز پنجاه ميل مسافت ندارد ، لاكن نادر از بالاى رودخانه عبور كرده بود . بالاخره قضيه به اينجا ختم شد كه ، ابو الفيض خان خود با تمام امراى ملك به سراپردهء نادرشاه رفته ديهيم سلطنت را برپاى وى نهاد .
نادر او را محترم داشته محلى شايسته در مجلس به جهت او معين ساخت ، و چند روز بعد ممالك او را به او واگذار نموده او را دوباره به ايالت خويش مقرر نمود ، مشروط بر اينكه كما فى السابق جيحون حد ما بين مملكتين باشد . و اين معاهدت به مزاوجت ما بين دختر ابو الفيض خان و برادرزادهء نادر استحكام يافت . جمعى كثير از ايلات تركمانيه و اوزبكيه به رضاى ابو الفيض خان در سلك سپاه نادرى انتظام يافتند .
در فتح خوارزم
بعد از آن متوجه خوارزم گشت « 1 » ممالك خوارزم كه در سمت مغرب بخارا واقع است ، از دو طرف رود
هامش
( 1 ) - خوارزم حد شمالى او تركستان و حد شرقى او بخارا و جنوب او خراسان و مغرب او بحر خزر است . و قصبهء بزرگ آنجا خيوه است كه جمعيت آن تقريبا پانزدههزار مىشود ( ح ) .