تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
آنكه حكم به قتل‌عام داد ، به مسجد روشن الدوله كه در وسط شهر بود رفته قرار گرفت ، و هيچ‌كس را ياراى آنكه لبى به شفاعت بگشايد نبود ، تا اينكه بالاخره محمدشاه با دو نفر از وزرا پيش رفته ابقاى مردم را درخواست نمود . نادر گفت : پادشاه هندوستان نبايد هرگز سخنش بهدر برود ، و على الفور حكم داد تا دست از كشتار بدارند . و چنان كه جميع مورخين نوشته‌اند ، فى الفور اطاعت شد ، و همين دلالت قوى است بر نظم‌ونسقى كه در لشكر وى بوده است . عدد قتلى به اختلاف ذكر شده است ، و از وضعى كه اين كشتار واقع شد ، مشكل است كه تحقيقا بتوان معين كرد . فريزر صاحب صد و بيست هزار مىنويسد . و يكى ديگر از محرران فرنگستان قريب ضعف اين عدد مىگويد . يكى از معتبرين مورخان هندوستان هشت هزار ذكر مىكند ، اين قول به صواب اقرب مىنمايد . دو نفر از امرا كه گمان برانگيختن اين فتنه بر ايشان مىرفت ، چون صورت واقعه بدين نوع انجام يافت ، گريخته به قلعهء كوچكى كه قريب به دهلى بود پناه بردند . عساكر نادرى ايشان را تعاقب كرده به چنگ آوردند ، و با هركس كه گمان مىرفت يا ايشان در آن‌كار دستى داشته‌اند به قتل رسانيدند . قريب چهارصد نفر از اينان عرضهء تلف گشتند . چند روز بعد از اين ، داعيهء عروسى پسر دوم نادر با يكى از شاه‌زادگان خانوادهء تيمور واقع شد . محافل سوگ‌وسوز به مجالس سوروشور مبدل گشت . غالب اهالى دهلى مردم بىمايه و لهوولعب دوستند . يكى از مصنفين هندوستان گويد كه : بسيارى بر رفتن ايرانيان افسوس مىخوردند . و هنوز لشكر ايران دهلى را رها نكرده بود ، كه مقلدها و بازيگرها بناى تقليد را گذاشته . همان رسوائىهائى كه در آن ايام كشيده بودند در مجالس سبب عيش و سرور شد . القصه ، ايام اقامت نادر در دهلى پنجاه و هشت روز بود . قبل از آنكه دهلى را رها كند ، با محمدشاه خلوت كرده تا مدتى در صحبت مشغول بود . ظن بعضى
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 492 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت