وى كرده آنچه از نقد و اجناس نفيسه مالك بودند به مالك على الاطلاق سپردند .
بعد از اخذ اين هدايا ، بقيهء ماليه از بلاد و ممالك دوردست طلبيدند .
در تاريخ بنگاله مسطور است كه : هنوز اندكى از حكومت سرفراز خان در بنگاله نگذشته و درست استقرار نيافته بود كه ، شخصى از جانب قمر الدين خان وزير رسيده ، خبر ورود نادرشاه را به دهلى رسانيد ، و ماليهء سه سال گذشته را طلب كرد . سرفراز خان به صوابديد حاجى احمد و سايرين كه اهل مشورت او بودند ، نهتنها اداى مبلغ كرد بلكه حكم كرد تا خطبه و سكه به نام نادرشاه خواندند و زدند .
بالجمله ، مبلغى سنگين بر متمولين اهالى دهلى نيز حمل شد ، اما دادن وجه بر مردم چندان صعب نبود كه طريقهء اخذ آن . و چون محصلين وجه مزبور از اهالى خود هندوستان بودند ، فرصت غنيمت دانسته بناى اخذ و جلب گذاشتند ، و بهجهت هر ده هزار روپيه كه به خزانهء نادر رسانند ، چهل يا پنجاه هزار براى خود مىگرفتند ، و بدين سبب مردم را اذيت و آزار مىكردند تا آنچه دارند بروز دهند ، بنوعى كه جمعى كثير از مردم از فرط شكنجه و عقوبت هلاك شدند ، و بسيارى از معتبرين هنود يا بهجهت اينكه در معرض استخفاف و استحقار درنيايند ، يا بهسبب اينكه مال را عزيزتر از جان مىداشتند ، خود را تباه كردند . در اعالى طبقات هندو خودكشتن و متحمل رسوائى و فضيحت نشدن ، عمومى دارد . هيچ طايفهاى در عالم نيست كه ، در وضع زندگى مثل هنود كم احتياج به پول داشته باشد ، يا به مثل اين طايفه پولدوست باشد .
در وقتى كه نادر به جانب دهلى در حركت بود ، رعب و هراسى عظيم بر مردم مستولى شد ، ولى بعد از ورود او نظم و نسقى كه در لشكر وى بود سبب اعتماد عموم اهالى شد . نادر خود در يكى از سراهاى سلطنت در شهر فرود آمد ، و بعضى از سپاهيان را به محلات فرستاد تا سبب آرامى و حمايت رعايا شوند .
در تاريخ فريزر صاحب مسطور است كه : حكم كرد تا هركس از لشكريان
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 490
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٩٠