تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
اين است كه ، نصايحى كه در باب قوام دولت و دوام مكنت وى دركار بود به وى نمود . بعد از آن امرا و اعيان را طلبيده ايشان را به اطاعت و دولتخواهى محمدشاه سفارش نموده و در آن باب تأكيد بليغ فرمود ، و همچنين كاغذى بدين مضمون به حكام اطراف فرستاد : بعد از ترغيب ايشان به سلوك در جادهء مستقيم متابعت و انقياد ، نوشت كه : من و محمدشاه يك روحيم در دو بدن ، اگر خداى نخواسته خبر طغيان شما بالنسبه به پادشاه گوش‌زد من شود ، نام شما را از صفحهء خلقت محو خواهم كرد . بالجمله ، اگرچه با امراى دهلى به نوع خوشى سلوك كرد ، اما از اين حكايت معلوم مىشود كه ، چه نوع ايشان را شناخته است . روزى از قمر الدين كه در آن اوقات وزير بود پرسيد ، چند زن در سراى دارى ؟ گفت : هشتصد و پنجاه ! نادر روى به خدام كرده گفت : صد و پنجاه زن ديگر از اسرا به خانهء وزير بفرستيد تا منصب مين‌باشيگرى داشته باشد . مقدار غنيمتى را كه از هندوستان برد ، مختلف ذكر كرده‌اند . بعضى گويند : متجاوز از هفتاد ملين استرلينگ نقد و جنس بود . از همه كمتر تخمينى كه كرده‌اند ، خيلى بيش‌از سى ملين است . و بيشتر آن جواهر نفيسه بود . در عرض راه شنيد كه بعضى از جواهرهاى شاهى را لشكريان مخفى كرده‌اند ، بنابراين حكم كرد تا اسباب جميع لشكر را جستجو كرده هرجا جواهرى يافتند جزء خزانه كردند . اگرچه لشكر اين معنى را مكروه داشتند ، لاكن جز اطاعت راه ديگر نيافتند . و همين دلالت قوى است در كمال نظم‌ونسقى كه در عساكر وى بوده است . با جمعى از امراى ايران كه دراين‌باب صحبت داشتم ، اين حركت نادر را حمل بر تدبير مىكردند نه بر بخل و حرص ، بلكه مىگفتند كه ، نادر مىدانست كه سگ سير به شكار و عسكر مستغنى به كارزار نمىرود . اما با اين همه با قاطبهء لشكريان به مروت و مهربانى سلوك مىكرد . در تاريخ ميرزا مهدى مسطور است كه : در فتح قندهار سه‌ماهه مواجب