تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 998

مساهمون:

ص٩٩٨
مصافات - دوستى پاك و خالص مصاف‌گاه - ميدانهاى جنگ ، رزمگاه مصافحت ، مصافحه - دست هم را فشردن براى اظهار دوستى مصاهرت - داماد شدن ، شوهر دختر يا خواهر كسى گرديدن ، دامادى مصب - جاى ريختن آب و مايع ديگر مصحوب - همراه شده مصدر - منشأ ، اصل هر چيزى ، جاى صادر شدن مصون - محفوظ ، حفظشده مضاربه - با شمشير يكديگر را زدن ، زدو خورد ، شركت دو كس در مال و تن ، شخصى مالى را به ديگرى بدهد كه با آن تجارت كند مضاعف - دو برابر ، دوچندان مضائفت - تنگ گرفتن بر يكديگر ، سخت گرفتن مضحك - خنده‌آور مضراب - آلت زدن ، زخمه مضرب خيام - مكان زدن خيمه‌ها مضى - گذشتن ، رفتن مطاوعت - فرمان بردن ، اطاعت كردن مطرز - نقش‌ونگار داده ، مزين مطمع نظر - محل نظر ، نظرگاه بلند مطريس - استحكامات مطموره - نهانخانه مع - با ( همراه ) معاتب - سرزنش‌شده معادات - دشمنى ، دشمنى كردن با كسى معاذير - ( جمع معذار ) پوزش ، وسيله عذر قرار داده شود معارج ( جمع معراج ) - نردبان ، پلكان ، آنچه بوسيلهء آن بتوان بالا رفت معارف سجعان - معروفان و مشاهير شجاعان و دلاوران معاضدت - يارى ، به يكديگر يارى كردن معاقب - جزا داده ، كسى كه سزاى عمل بدش به دو داده شده معاقل ( جمع تعقل ) - پناهگاهها معاندت - گردنكشى كردن ، خلاف معاندين - ستيزه‌كنندگان ، عنادورزندگان معانقه - يكديگر را در آغوش گرفتن ، دست به گردن هم انداختن معبه - محل عبادت معترض - واخواه ، كسى كه بر كلام يا عمل ديگرى ايراد كرد معركه - ميدان جنگ ، رزمگاه معسكر - اردوگاه ، لشكرگاه معضلات ( جمع معضل ) - سخت ، دشوار ، مشول معظمات ( جمع معظم ) - بزرگ ، بزرگ داشته معمورهء - جاى آبادان ، ناحيه آبادان معوق - عقب انداخته ، بازايستاده مغاك - سوراخ ، غار ، گودال مغنى - آوازخوان ، سرودگوى ، مطرب ، بىنيازكننده مفترض الطاعه - اطاعتش واجب گرديده مفتوح - فتح‌شده ، گشوده مفتى - فتوىدهنده ، فقيهى كه مردم در مسايل شرعى به دو رجوع كنند
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 998 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت