مصافات - دوستى پاك و خالص
مصافگاه - ميدانهاى جنگ ، رزمگاه
مصافحت ، مصافحه - دست هم را فشردن براى اظهار دوستى
مصاهرت - داماد شدن ، شوهر دختر يا خواهر كسى گرديدن ، دامادى
مصب - جاى ريختن آب و مايع ديگر
مصحوب - همراه شده
مصدر - منشأ ، اصل هر چيزى ، جاى صادر شدن
مصون - محفوظ ، حفظشده
مضاربه - با شمشير يكديگر را زدن ، زدو خورد ، شركت دو كس در مال و تن ، شخصى مالى را به ديگرى بدهد كه با آن تجارت كند
مضاعف - دو برابر ، دوچندان
مضائفت - تنگ گرفتن بر يكديگر ، سخت گرفتن
مضحك - خندهآور
مضراب - آلت زدن ، زخمه
مضرب خيام - مكان زدن خيمهها
مضى - گذشتن ، رفتن
مطاوعت - فرمان بردن ، اطاعت كردن
مطرز - نقشونگار داده ، مزين
مطمع نظر - محل نظر ، نظرگاه بلند
مطريس - استحكامات
مطموره - نهانخانه
مع - با ( همراه )
معاتب - سرزنششده
معادات - دشمنى ، دشمنى كردن با كسى
معاذير - ( جمع معذار ) پوزش ، وسيله عذر
قرار داده شود
معارج ( جمع معراج ) - نردبان ، پلكان ، آنچه بوسيلهء آن بتوان بالا رفت
معارف سجعان - معروفان و مشاهير شجاعان و دلاوران
معاضدت - يارى ، به يكديگر يارى كردن
معاقب - جزا داده ، كسى كه سزاى عمل بدش به دو داده شده
معاقل ( جمع تعقل ) - پناهگاهها
معاندت - گردنكشى كردن ، خلاف
معاندين - ستيزهكنندگان ، عنادورزندگان
معانقه - يكديگر را در آغوش گرفتن ، دست به گردن هم انداختن
معبه - محل عبادت
معترض - واخواه ، كسى كه بر كلام يا عمل ديگرى ايراد كرد
معركه - ميدان جنگ ، رزمگاه
معسكر - اردوگاه ، لشكرگاه
معضلات ( جمع معضل ) - سخت ، دشوار ، مشول
معظمات ( جمع معظم ) - بزرگ ، بزرگ داشته
معمورهء - جاى آبادان ، ناحيه آبادان
معوق - عقب انداخته ، بازايستاده
مغاك - سوراخ ، غار ، گودال
مغنى - آوازخوان ، سرودگوى ، مطرب ، بىنيازكننده
مفترض الطاعه - اطاعتش واجب گرديده
مفتوح - فتحشده ، گشوده
مفتى - فتوىدهنده ، فقيهى كه مردم در مسايل شرعى به دو رجوع كنند
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 998
مساهمون: سر جان ملكم
ص٩٩٨