تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 1001

مساهمون:

ص١٠٠١
نامرعى - مراعات نشده ، منظورناشده نايره - آتش ، نرمى ، حرارت ، كينه ، دشمنى نبايد ( جمع نبيره ) نداب ندامت - پشيمان شدن ، تأسف خوردن ندرت - كمى ، كميابى ندماء ( جمع نديم ) همنشين شخصى بزرگ ، همدم ، هم‌صحبت نسخ - نسيان - فراموش كردن ، فراموشى نشأه - آفريدن ، زيسان ، نمو كردن ، آفرينش نصفت - انصاف ، عدل ، داد نص - عين عبارت ، كلام صريح نفاذ - نفوذ يافتن ، روان شدن كار ، جارى شدن فرمان نفايس ( - نفائس ) - چيزهاى گرانمايه ، قيمتى ، گرانبها نفخه - يك بار دميدن با دهان ، دم نفس - شخص انسان ، ذات ( نفس نفيس - شخص و الا و گرانمايهء ) نفور - رميدن ، دور شدن نفيسه - گرانمايه ، قيمتى ، گرانبنا نقب - سوراخ كردن ديوار يا راه زيرزمينى ، راه باريك يا سوراخ زيرزمينى نقض ميثاق - پيمان‌شكنى ، شكستن عهد و پيمان نقلهء اخبار ( ناقلان اخبار ) - روايت‌كنندگان مطلب يا خبرى ، حكايت‌كنندگان نقم ( جمع نقمت ) - انتقامها ، عقوبتها ، كليه‌ها ، عتابها ، پاداش به عقوبت نكال - عذاب كردن كسى را به نحوى كه مايهء عبرت ديگران باشد ، عقوبت كردن نكبات ( جمع نكبت ) - مصيبتها ، رنجها نكول - رو برگرداندن شدن از دشمن يا چيزى ، خوددارى از پاسخ ، خوددارى از پرداخت وجه نمارده - جمع نمرود نماز بردن - سجده كردن كسى را براى تعظيم ، به خاك افتادن نواب ( جمع نائب ) - وكيلها ، گماشتگان نوادر ( جمع نادره ) - چيز كمياب ، بىمثل و مانند ، واقعهء عجيب نوائب ( جمع نايبه ، نائبه ) - سختيها ، مصيبتها نهب - بقهر و غلبه گرفتن ، غنيمت گرفتن ، غارت كردن نهج - راه آشكار و روشن نهضت - برخاستن ، قيام كردن ، جنبش نهضت افتادن - اتفاق حركت افتادن نير اعظم - آفتاب ( و ) وادى لم يزرع - صحرا و بيابان بىآب‌وعلف وافر - بسيار ، زياد ، فراوان واهيه ، واهيات - سست ، ضعيف ، بىبنيان ، بىاساس و بال - سختى ، شدت ، عذاب وتيره - طريقه ، راه ، روش وثاق ( تركى ) - اطاق ، خيمه ، خرگاه ، خانه هر چيز كه بوسيلهء آن چيزى را ببندند مانند ريسمان