نامرعى - مراعات نشده ، منظورناشده
نايره - آتش ، نرمى ، حرارت ، كينه ، دشمنى
نبايد ( جمع نبيره ) نداب
ندامت - پشيمان شدن ، تأسف خوردن
ندرت - كمى ، كميابى
ندماء ( جمع نديم ) همنشين شخصى بزرگ ، همدم ، همصحبت
نسخ -
نسيان - فراموش كردن ، فراموشى
نشأه - آفريدن ، زيسان ، نمو كردن ، آفرينش
نصفت - انصاف ، عدل ، داد
نص - عين عبارت ، كلام صريح
نفاذ - نفوذ يافتن ، روان شدن كار ، جارى شدن فرمان
نفايس ( - نفائس ) - چيزهاى گرانمايه ، قيمتى ، گرانبها
نفخه - يك بار دميدن با دهان ، دم
نفس - شخص انسان ، ذات
( نفس نفيس - شخص و الا و گرانمايهء )
نفور - رميدن ، دور شدن
نفيسه - گرانمايه ، قيمتى ، گرانبنا
نقب - سوراخ كردن ديوار يا راه زيرزمينى ، راه باريك يا سوراخ زيرزمينى
نقض ميثاق - پيمانشكنى ، شكستن عهد و پيمان
نقلهء اخبار ( ناقلان اخبار ) - روايتكنندگان مطلب يا خبرى ، حكايتكنندگان
نقم ( جمع نقمت ) - انتقامها ، عقوبتها ، كليهها ، عتابها ، پاداش به عقوبت
نكال - عذاب كردن كسى را به نحوى كه مايهء عبرت ديگران باشد ، عقوبت كردن
نكبات ( جمع نكبت ) - مصيبتها ، رنجها
نكول - رو برگرداندن شدن از دشمن يا چيزى ، خوددارى از پاسخ ، خوددارى از پرداخت وجه
نمارده - جمع نمرود
نماز بردن - سجده كردن كسى را براى تعظيم ، به خاك افتادن
نواب ( جمع نائب ) - وكيلها ، گماشتگان
نوادر ( جمع نادره ) - چيز كمياب ، بىمثل و مانند ، واقعهء عجيب
نوائب ( جمع نايبه ، نائبه ) - سختيها ، مصيبتها
نهب - بقهر و غلبه گرفتن ، غنيمت گرفتن ، غارت كردن
نهج - راه آشكار و روشن
نهضت - برخاستن ، قيام كردن ، جنبش
نهضت افتادن - اتفاق حركت افتادن
نير اعظم - آفتاب
( و ) وادى لم يزرع - صحرا و بيابان بىآبوعلف
وافر - بسيار ، زياد ، فراوان
واهيه ، واهيات - سست ، ضعيف ، بىبنيان ، بىاساس
و بال - سختى ، شدت ، عذاب
وتيره - طريقه ، راه ، روش
وثاق ( تركى ) - اطاق ، خيمه ، خرگاه ، خانه هر چيز كه بوسيلهء آن چيزى را ببندند مانند ريسمان
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 1001
مساهمون: سر جان ملكم
ص١٠٠١