تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 997

مساهمون:

ص٩٩٧
مرفوع - برطرف‌شده ، رفع‌شده ، بلند كرده شده مركب - آنچه كه بر آن سوار شوند مانند اسب ، استر ، خر ، شتر ، كشتى و غيره ( جمع مراكب ) مزبله - جاى ريختن سرگين و خاكروبه مس - دست ماليدن ، سودن ، دست‌مالى مساعى - سعيها ، كوششها مسالك - راهها ، مسلكها مسامع - گوشها مساوى - بديها ، عيبها ، كردارهاى زشت مساهلت - به نرمى و آسانى رفتار كردن ، سهل‌انگارى كردن مساهمت - شريك شدن ، انبازى كردن ، مسؤل : چيزى خواهش شده مستأصل - از بيخ بركنده ، ريشه‌كنده ، بىنوا ، بىچيز ، تهىدست مستبعد - بعيد شمرده شده ، آنچه بعيد به نظر آيد مستثنيات - استثناشده‌ها ، ممتازها مستجمع - جامع ، گردآورنده ، جمع‌كننده مستحدثات - تازه پديدآمده‌ها ، جديدها مستخلص - نجات داده‌شده ، به تصرف درآمد مسترد - پس داده ، بازفرستاده مستشعر - به خود بازآينده ، پنهان‌دارنده ترس و بيم مستصفى - صفايافته ، پاكيزه‌شده مستظهر - يارى خواسته‌شده ، پشت گرم شونده مستغرق - غوطه‌ورشونده ، فرورونده در آب مستنط - درك‌شده استنباطشده مستورات - پوشيده‌ها ، پرده‌نشينها ، زنان پاكدامن و عفيف مستوفى - تمام ، كامل ( بكسر ف ) : محاسب مستهلك - نابود گرديده ، نيست‌شده مسجل - سجل كرده شده ، قباله و سند نوشته و مهر كرده شده ، امر مستند مسروقه ( مال - ) - بسرقت رفته ، دزديده شده مسطوره - نوشته شده مسقط الرأس - محل تولد مسلوب - ربوده شده ، سلب شده مسلوك - راه رفته ، سلوك شده مسموع - شنيده ، شنيده شده مسود اوراق - نويسندهء كتاب ( مقصود مؤلف متن انگليسى كتاب حاضر است ) مشافهه - گفتگو گردن با يكديگر ، روبرو سخن گفتن ، روبرو شدن مشاق - سختيها ، مشقتها مشاهره - اجرت و شهريه و حقوق ماهيانه مشايخ - پيران مشحون - پرشده ، انباشته ، مملو ، آكنده مشعر ( بفتح ميم ) - درخت سايه‌دار ، محل عبادت ، محل قربانى ( بضم ميم ) : آگاه كننده مشعوف - دلباخته ، شاد ، خوشحال مصاب - مصيبت رسيده ، رنج‌ديده ، بهدف رسيده ، راست و درست مصابرت - شكيبائى مصاحب - هم‌صحبت ، يار ، همدم مصادقت - دوستى ، دوستى كردن با يكديگر
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 997 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت