تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 999

مساهمون:

ص٩٩٩
مفر - گريز ، گريزگاه مفرط - آنكه از حد بگذراند مفقود - گم‌شده ، ناپديد شده مفلوك - بدبخت ، تهيدست ، بيچاره مفوض - واگذار گرديده مقارن - يار ، همدم ، پيوسته ، متصل مقارنه - نزديك شدن بهم ، بهم پيوستن ، يار شدن مقال - گفتن ، سخن گفتن ، گفتگو مقاليه ( جمع مقلاد ) - مفتاحها ، كليه‌ها مقر - محل آرام ، آرامگاه ( بضم ميم ) - معرف مقرون - بهم‌پيوسته ، نزديك‌شده مقسومه - قسمت‌شده ، بخش‌شده مقصود - نيت‌شده ، قصه‌شده مقوم - ستون و ركن اصلى مكابرهء - ستيزه‌كننده ، معاند ، جنگ كردن ، ستيزه مكاتيب - نامه‌ها ، نوشته‌ها مكانت - منزلت ، جايگاه مكاوحت - با هم جنگ كردن ، چيره گرديدن در كارزار ، دشنام دادن يكديگر را مكايد - مكرها ، خدعه‌ها مكرمت - جوانمردى ، بزرگى ، منت مكروه - ناپسنديده مكره ( بكسر را ) - اكراه نمايند ( بفتح را ) - وادار شده مكمل - كامل‌كننده مكتون ضمير - پنهان داشته شده ، در دل ملاذ - پناهگاه ، جاى پناه ، قلعه ، دؤ ملاقى - ديداركننده ، روبروشونده ملاهى ( جمع ملهى ) - آلات لهو ، اسباب بازى ملبس - پوشيدنى ، پوشاك ، جامه ملتبس - اشتباه ( امر به چيزى اشتباه مىشود ) ملتزم ركاب - كسى كه همراه شاه يا بزرگى باشد ملتمسات - درخواستها ملحدان - منكران خدا ، بىدينان ملك يمين ( در فقه ) - رابطهء ميان كنيزان و صاحبان آنان ) ملوم - سرزنش شده ملين - نرم گرداننده ممات - مرگ ، موت ممارست - ورزيدن كارى بطور دايم ، تمرين كردن ، تمرين ممد - مددكننده ، يارىكننده ممر - جاى مرور ، محل عبور ، گذرگاه مملو - پر ، آكنده ، پركرده ممهد - گستراينده ، پهن كرده شده ، مهيا مناجزت - مبارزه كردن ، مقابله كردن منادمت - همنشينى كردن ، همنشينى ، باده گسارى با يكديگر منازع فيه - امر مورد نزاع و اختلاف مناسك - عبادتها ، جاهاى عبادت ، ( مناسك حج - اعمالى كه هنگام حج انجام دهند ) مناصفه - دونيمه كردن ، دو بخش كردن مناقشه - مجادله كردن ، ستيز كردن مناقض - شكننده ، نقض‌كننده ، مخالف مناكحت - نكاح كردن ، عقد زناشويى