مفر - گريز ، گريزگاه
مفرط - آنكه از حد بگذراند
مفقود - گمشده ، ناپديد شده
مفلوك - بدبخت ، تهيدست ، بيچاره
مفوض - واگذار گرديده
مقارن - يار ، همدم ، پيوسته ، متصل
مقارنه - نزديك شدن بهم ، بهم پيوستن ، يار شدن
مقال - گفتن ، سخن گفتن ، گفتگو
مقاليه ( جمع مقلاد ) - مفتاحها ، كليهها
مقر - محل آرام ، آرامگاه ( بضم ميم ) - معرف
مقرون - بهمپيوسته ، نزديكشده
مقسومه - قسمتشده ، بخششده
مقصود - نيتشده ، قصهشده
مقوم - ستون و ركن اصلى
مكابرهء - ستيزهكننده ، معاند ، جنگ كردن ، ستيزه
مكاتيب - نامهها ، نوشتهها
مكانت - منزلت ، جايگاه
مكاوحت - با هم جنگ كردن ، چيره گرديدن در كارزار ، دشنام دادن يكديگر را
مكايد - مكرها ، خدعهها
مكرمت - جوانمردى ، بزرگى ، منت
مكروه - ناپسنديده
مكره ( بكسر را ) - اكراه نمايند ( بفتح را ) - وادار شده
مكمل - كاملكننده
مكتون ضمير - پنهان داشته شده ، در دل
ملاذ - پناهگاه ، جاى پناه ، قلعه ، دؤ
ملاقى - ديداركننده ، روبروشونده
ملاهى ( جمع ملهى ) - آلات لهو ، اسباب بازى
ملبس - پوشيدنى ، پوشاك ، جامه
ملتبس - اشتباه ( امر به چيزى اشتباه مىشود )
ملتزم ركاب - كسى كه همراه شاه يا بزرگى باشد
ملتمسات - درخواستها
ملحدان - منكران خدا ، بىدينان
ملك يمين ( در فقه ) - رابطهء ميان كنيزان و صاحبان آنان )
ملوم - سرزنش شده
ملين - نرم گرداننده
ممات - مرگ ، موت
ممارست - ورزيدن كارى بطور دايم ، تمرين كردن ، تمرين
ممد - مددكننده ، يارىكننده
ممر - جاى مرور ، محل عبور ، گذرگاه
مملو - پر ، آكنده ، پركرده
ممهد - گستراينده ، پهن كرده شده ، مهيا
مناجزت - مبارزه كردن ، مقابله كردن
منادمت - همنشينى كردن ، همنشينى ، باده گسارى با يكديگر
منازع فيه - امر مورد نزاع و اختلاف
مناسك - عبادتها ، جاهاى عبادت ، ( مناسك حج - اعمالى كه هنگام حج انجام دهند )
مناصفه - دونيمه كردن ، دو بخش كردن
مناقشه - مجادله كردن ، ستيز كردن
مناقض - شكننده ، نقضكننده ، مخالف
مناكحت - نكاح كردن ، عقد زناشويى
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 999
مساهمون: سر جان ملكم
ص٩٩٩