تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 995

مساهمون:

ص٩٩٥
مايملك - كليهء دارايى ، تمامى اموال مآرب ( جمع مارب ) - حاجتها ، نيازها مآل - مرجع مأخوذ - گرفتار ، گرفته‌شده مأذون - اجازت داده ، اذن داده شده مأسورين - اسيرشدگان مأمن - جاى امن ، جاى سلامت ، پناهگاه مأمول - آرزو ، آرزوشده ، آرمان مأوا ، مأوى - پناهگاه ، مأمن مبادى حال ( جمع مبدء ) - آغازها ، اصلها ، اساسها مبارات - بيزار شدن از يكديگر مبالات - انديشيدن ، فكر كردن در امرى ، اهتمام كردن مبالغه - بسيار كوشيدن ، زياده‌روى مباهى - مفتخر ، مباهات‌كننده ، افتخاركننده مبذول - بخشيده ، بذل‌شده مبرات - نيكيها ، اعمال خير مبرهن - واضح ، آشكارشده مبسوط اليه - گشاده دست ، صاحب اختيار كامل مبين - آشكار ، واضح ، روشن ، بيان كرده شده متألم شدن - درد كشيدن ، دردمند شدن متاعب - رنجها ، محل رنجها متحدثات ( مستحدثات ) - تازه پديدآمده‌ها ، جديدها متحصن - پناه گيرندهء در قلعه ، در پناه كسى درآمده متحلى - آراسته‌شونده ، زيورگيرنده ، آراسته مترددين - آمد و شد كنندگان ، كسانى كه در امرى شك و ترديد دچارند مترصد - انتظاردارنده ، منتظر ، اميدوار متساوى - برابرشونده با هم ، برابر ، مساوى متشخص - ممتاز ، دارندهء شخصيت متشكى - گله كننده ، شكايت‌كننده متسيخان - پيرنمايان ، پيرشوندگان متشيعه - آنان كه خود را شيعه معرفى كنند ، شيعيان متظلمان - متظلم - آنكه از كسى شكايت كند ، دادخواه متعاقب - دنباله ، از پى آمده متعذر - دشوار ، سخت ، بهانه‌آورنده متعسر - مشكل ، سخت ، دشوار متعه - نوعى خاص از عقد نكاح ( فقهى ) متفق عليه - مورد اتفاق و اعتقاد همگان متقاعد - بازنشسته ، بازايستنده از كارى متقبل - پذيرنده ، قبول‌كننده متقلد قلادهء امور - كسى كه امرى را به عهده گرفته متلذذ - لذت‌برنده متلون - رنگ برنگ شونده متمسك - چنگ‌زننده ، گيرنده متمكن - جايگزين ، جايگير ، ثابت متملكات - متصرف ، مالك‌شونده ، بملكيت درآمده متوطن - كسى كه در جايى اقامت كند و آن را وطن خود سازد متوقع - چشم‌دارنده ، اميددارنده متوهم - گمان‌برنده ، خيال‌كننده ، ترستنده متيقن - بىگمان ، دانسته ، يقين