مايملك - كليهء دارايى ، تمامى اموال
مآرب ( جمع مارب ) - حاجتها ، نيازها
مآل - مرجع
مأخوذ - گرفتار ، گرفتهشده
مأذون - اجازت داده ، اذن داده شده
مأسورين - اسيرشدگان
مأمن - جاى امن ، جاى سلامت ، پناهگاه
مأمول - آرزو ، آرزوشده ، آرمان
مأوا ، مأوى - پناهگاه ، مأمن
مبادى حال ( جمع مبدء ) - آغازها ، اصلها ، اساسها
مبارات - بيزار شدن از يكديگر
مبالات - انديشيدن ، فكر كردن در امرى ، اهتمام كردن
مبالغه - بسيار كوشيدن ، زيادهروى
مباهى - مفتخر ، مباهاتكننده ، افتخاركننده
مبذول - بخشيده ، بذلشده
مبرات - نيكيها ، اعمال خير
مبرهن - واضح ، آشكارشده
مبسوط اليه - گشاده دست ، صاحب اختيار كامل
مبين - آشكار ، واضح ، روشن ، بيان كرده شده
متألم شدن - درد كشيدن ، دردمند شدن
متاعب - رنجها ، محل رنجها
متحدثات ( مستحدثات ) - تازه پديدآمدهها ، جديدها
متحصن - پناه گيرندهء در قلعه ، در پناه كسى درآمده
متحلى - آراستهشونده ، زيورگيرنده ، آراسته
مترددين - آمد و شد كنندگان ، كسانى كه در امرى شك و ترديد دچارند
مترصد - انتظاردارنده ، منتظر ، اميدوار
متساوى - برابرشونده با هم ، برابر ، مساوى
متشخص - ممتاز ، دارندهء شخصيت
متشكى - گله كننده ، شكايتكننده
متسيخان - پيرنمايان ، پيرشوندگان
متشيعه - آنان كه خود را شيعه معرفى كنند ، شيعيان
متظلمان - متظلم - آنكه از كسى شكايت كند ، دادخواه
متعاقب - دنباله ، از پى آمده
متعذر - دشوار ، سخت ، بهانهآورنده
متعسر - مشكل ، سخت ، دشوار
متعه - نوعى خاص از عقد نكاح ( فقهى )
متفق عليه - مورد اتفاق و اعتقاد همگان
متقاعد - بازنشسته ، بازايستنده از كارى
متقبل - پذيرنده ، قبولكننده
متقلد قلادهء امور - كسى كه امرى را به عهده گرفته
متلذذ - لذتبرنده
متلون - رنگ برنگ شونده
متمسك - چنگزننده ، گيرنده
متمكن - جايگزين ، جايگير ، ثابت
متملكات - متصرف ، مالكشونده ، بملكيت درآمده
متوطن - كسى كه در جايى اقامت كند و آن را وطن خود سازد
متوقع - چشمدارنده ، اميددارنده
متوهم - گمانبرنده ، خيالكننده ، ترستنده
متيقن - بىگمان ، دانسته ، يقين
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 995
مساهمون: سر جان ملكم
ص٩٩٥