مناهى ( جمع منهى ) - نهىشدهها
منبت - رستنگاه
منتقم ( جبار ) - انتقامگيرنده ، كينهبخش
من حيث المأخذ - از لحاظ منبع و مأخذ
منديل - دستمال ، دستار ، عمامه
منذر - ترساننده ، بيمكننده
منذجر - بازايستنده ، سرباززننده ، متنفر
منسق - سوق يابنده ، كشانيده
منشأ - محل پيدايش ، اصل ، مبدء
منشور - پراكنده ، نشرشده
منصوب - برپا كرده ، نصب كرده باشد بكارى گماشته
منعم - نعمتدهنده ، احسانكننده
منقاد - فرمانبردار ، مطيع
منقضى - گذشته ، سپرىشونده
منقطع - گسسته ، بريده
منهاج - راه پيدا و گشاده
منهزم - شكستخورده و گريخته
منهوب - غارتشده ، چپاولشده
منهى - نهى كرده شده ، بازداشته
منيع ، منيعه - استوار و بلند ، رفيع
مواصلت - وصلت كردن با هم ، پيوستگى
مواضعه - با يكديگر قرار دادن ، قرار گذاشتن
موالات - با كسى دوستى و پيوستگى داشتن ، دوستى ، پيوستگى
موحش - ترسناك بوحشتآورنده
مورث ضجرت - باعث ، سبب
مورچل - مورچال ( تركى ) - نقبى كه سپاهيان مهاجم از خارج قلعه بسوى داخل آن حفر كنند
موسيقار - موسيقى ، سازى است كه اروپاييان آن را فلوت پان گويند
موفور - بسيار ، فراوان ، بيشمار
موقوف - تركشده ، بازداشته شده
( فقه ) - ملكى كه در راه خدا وقف نموده باشند
مولد - توليدكننده ، زاينده
مهالك ( جمع مهلكه ) - هايهاى هلاكت ، بيابانها ، ميدانهاى جنگ
مهام ( جمع مهم ) - كارهاى سخت ، امور عظيم و دشوار
مهذب - پاكيزه گرديده ، ناپاك شده ، پيراسته ، تربيتيافته
مهما امكن - تا جائى كه ممكن است
مهيب - كسى يا چيزى كه از او بترسند ، ترسناك ، سهمگين
مهيه - ماهيت - چيستى ، حقيقت ، ذات
ميامن ( جمع ميمنت ) - بركتها
ميته - مردار ، حيوانى كه خود مرده باشد
ميثاق - عهد ، پيمان
ميسره - طرف چپ ، جانب چپ ، ميدان جنگ
ميغ - مه ، ابر ، سحاب
ميمنه - جانب راست ، ميدان جنگ
( ن ) نار - آتش ، آذر ( كنايه از : جهنم ، دوزخ )
ناس - مردمان ، آدميان
ناصيه - موى پيشانى ، موى جلو سر
نامرضى - ناپسند ، ناشايسته ، نامقبول
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 1000
مساهمون: سر جان ملكم
ص١٠٠٠