تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 1000

مساهمون:

ص١٠٠٠
مناهى ( جمع منهى ) - نهىشده‌ها منبت - رستنگاه منتقم ( جبار ) - انتقام‌گيرنده ، كينه‌بخش من حيث المأخذ - از لحاظ منبع و مأخذ منديل - دستمال ، دستار ، عمامه منذر - ترساننده ، بيم‌كننده منذجر - بازايستنده ، سرباززننده ، متنفر منسق - سوق يابنده ، كشانيده منشأ - محل پيدايش ، اصل ، مبدء منشور - پراكنده ، نشرشده منصوب - برپا كرده ، نصب كرده باشد بكارى گماشته منعم - نعمت‌دهنده ، احسان‌كننده منقاد - فرمانبردار ، مطيع منقضى - گذشته ، سپرىشونده منقطع - گسسته ، بريده منهاج - راه پيدا و گشاده منهزم - شكست‌خورده و گريخته منهوب - غارت‌شده ، چپاول‌شده منهى - نهى كرده شده ، بازداشته منيع ، منيعه - استوار و بلند ، رفيع مواصلت - وصلت كردن با هم ، پيوستگى مواضعه - با يكديگر قرار دادن ، قرار گذاشتن موالات - با كسى دوستى و پيوستگى داشتن ، دوستى ، پيوستگى موحش - ترسناك بوحشت‌آورنده مورث ضجرت - باعث ، سبب مورچل - مورچال ( تركى ) - نقبى كه سپاهيان مهاجم از خارج قلعه بسوى داخل آن حفر كنند موسيقار - موسيقى ، سازى است كه اروپاييان آن را فلوت پان گويند موفور - بسيار ، فراوان ، بيشمار موقوف - ترك‌شده ، بازداشته شده ( فقه ) - ملكى كه در راه خدا وقف نموده باشند مولد - توليدكننده ، زاينده مهالك ( جمع مهلكه ) - هايهاى هلاكت ، بيابانها ، ميدانهاى جنگ مهام ( جمع مهم ) - كارهاى سخت ، امور عظيم و دشوار مهذب - پاكيزه گرديده ، ناپاك شده ، پيراسته ، تربيت‌يافته مهما امكن - تا جائى كه ممكن است مهيب - كسى يا چيزى كه از او بترسند ، ترسناك ، سهمگين مهيه - ماهيت - چيستى ، حقيقت ، ذات ميامن ( جمع ميمنت ) - بركتها ميته - مردار ، حيوانى كه خود مرده باشد ميثاق - عهد ، پيمان ميسره - طرف چپ ، جانب چپ ، ميدان جنگ ميغ - مه ، ابر ، سحاب ميمنه - جانب راست ، ميدان جنگ ( ن ) نار - آتش ، آذر ( كنايه از : جهنم ، دوزخ ) ناس - مردمان ، آدميان ناصيه - موى پيشانى ، موى جلو سر نامرضى - ناپسند ، ناشايسته ، نامقبول
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 1000 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت