تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 996

مساهمون:

ص٩٩٦
مثله - بريدن گوش يا بينى محكوم براى عبرت ديگران شكنجه مثوبات ( جمع مثوبت ) - پاداش نيك ، جزاى كار خوب مجارى - راههاى جريان ، راهها ، وسايل مجانس - هم‌جنس محاذى - روبروشونده مقابل ، برابر محاربت ، محاربه - با يكديگر جنگيدن ، حرب محاصرين - محاصره‌كنندگان ، در حصار گيرندگان محاورت ، محاوره - با يكديگر سخن گفتن ، گفتگو كردن محب صادق - دوستدار راستين محتسبان - نهىكنندگان از امور ممنوعه محرران - مؤلفان ، نويسندگان محررين محرك - تحريك‌كننده ، برانگيزاننده محروسه ( ممالك ) - عنوان كشور ايران در عهد قاجار محسنات - خوبيها ، نيكوييها ، صفات خوب ، خصلتهاى نيك محسود - رشك برده ، مورد حسد واقع شده محصورين - حصار كرده ، بازداشته محط - منزل ، محل فرود آمدن محفوف - گرداگرد فراگرفته محق - آنكه حق بجانب او باشد محيل - حيله‌گر ، فريب‌كار ، حواله‌دهنده مخاصمت - خصومت كردن با كسى ، دشمنى ورزيدن مخاطر - خطرها مخالطت - آميزش كردن با كسى ، معاشرت كردن مخبر ( بفتح اول ) - درون هر چيز ، باطن شخص ( بضم اول ) خبردهنده مختون - خسته‌شده مخذول - زبون گرديده ، خوار كرده شده مخرب - خراب‌كننده ، ويران‌كننده مخلد - جاويدان ، هميشه ماننده ، جاودانه ، فراهم‌آمده ، جمع كرده شده مدون ، مذنبان - گناهكاران مذهب - طلاكارىشده ، زراندود مرابع ( جمع مربع ) - بارانهاى بهارى مراتع خصبه - چراگاههايى كه گياه و سبزه فراوان است مراسلت ، مراسلات - نامه نوشتن و فرستادن به يكديگر ، نامه ، مكتوب مرافقت - با هم رفيق شدن ، دوست گشتن ، همراهى كردن ، رفق كردن مراقد ( جمع مرقد ) - خوابگاه ، قبر ، آرامگاه مربع - چارزانو نشينند مرتسم - نقش‌گزيده ، نقش‌پذير ، مرتسم مرتعش - لرزنده ، لرزان مرجوعه - بازگشت كرده ، بازگردانيده مرصع - آنچه در آن جواهرنشان باشند جواهرنشان ، گوهرنشان مرضى ، مرضيه - آنچه مورد پسند و رضايت واقع شد مرعى - مراعات شده مرغول - پيچيده ، مجعد ، زلف مرغول
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 996 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت