مثله - بريدن گوش يا بينى محكوم براى عبرت ديگران شكنجه
مثوبات ( جمع مثوبت ) - پاداش نيك ، جزاى كار خوب
مجارى - راههاى جريان ، راهها ، وسايل
مجانس - همجنس
محاذى - روبروشونده مقابل ، برابر
محاربت ، محاربه - با يكديگر جنگيدن ، حرب
محاصرين - محاصرهكنندگان ، در حصار گيرندگان
محاورت ، محاوره - با يكديگر سخن گفتن ، گفتگو كردن
محب صادق - دوستدار راستين
محتسبان - نهىكنندگان از امور ممنوعه
محرران - مؤلفان ، نويسندگان محررين
محرك - تحريككننده ، برانگيزاننده
محروسه ( ممالك ) - عنوان كشور ايران در عهد قاجار
محسنات - خوبيها ، نيكوييها ، صفات خوب ، خصلتهاى نيك
محسود - رشك برده ، مورد حسد واقع شده
محصورين - حصار كرده ، بازداشته
محط - منزل ، محل فرود آمدن
محفوف - گرداگرد فراگرفته
محق - آنكه حق بجانب او باشد
محيل - حيلهگر ، فريبكار ، حوالهدهنده
مخاصمت - خصومت كردن با كسى ، دشمنى ورزيدن
مخاطر - خطرها
مخالطت - آميزش كردن با كسى ، معاشرت كردن
مخبر ( بفتح اول ) - درون هر چيز ، باطن شخص ( بضم اول ) خبردهنده
مختون - خستهشده
مخذول - زبون گرديده ، خوار كرده شده
مخرب - خرابكننده ، ويرانكننده
مخلد - جاويدان ، هميشه ماننده ، جاودانه ، فراهمآمده ، جمع كرده شده
مدون ، مذنبان - گناهكاران
مذهب - طلاكارىشده ، زراندود
مرابع ( جمع مربع ) - بارانهاى بهارى
مراتع خصبه - چراگاههايى كه گياه و سبزه فراوان است
مراسلت ، مراسلات - نامه نوشتن و فرستادن به يكديگر ، نامه ، مكتوب
مرافقت - با هم رفيق شدن ، دوست گشتن ، همراهى كردن ، رفق كردن
مراقد ( جمع مرقد ) - خوابگاه ، قبر ، آرامگاه
مربع - چارزانو نشينند
مرتسم - نقشگزيده ، نقشپذير ، مرتسم
مرتعش - لرزنده ، لرزان
مرجوعه - بازگشت كرده ، بازگردانيده
مرصع - آنچه در آن جواهرنشان باشند جواهرنشان ، گوهرنشان
مرضى ، مرضيه - آنچه مورد پسند و رضايت واقع شد
مرعى - مراعات شده
مرغول - پيچيده ، مجعد ، زلف مرغول
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 996
مساهمون: سر جان ملكم
ص٩٩٦