( ق ) قابض الارواح - ميراننده . نامى از نامهاى خدا
قاپو - دروازه ، در بزرگ
قاذورات - پليديها ، نجاستها
قاطبه - همه ، تماما ، عموما
قاطنين - ساكنان ، متوطنان
قاع - زمين پست هموار دور از كوه و پشته - قاع صيت بيابان مستوى
قاهر - غالب و مهموركننده
قايم - برخاسته ، برپا ، پاينده ، باقى
قائمه - قبضهء شمشير و مانند آن
قباحت - زشت شدن ، زشتى ، بدكارى ، رسوايى
قتلى ، قتيل - كشتگان ، مقتولان
قتله ، جمع قاتل
قراب - غلاف شمشير ، نيام ، ظرفى شيشهاى
قراول - ديدبانى كه در برج و باروى اطراف شهر و جادهها بمراقبت پردازد . سربازى كه در محلى به كشيك و نگهبانى پردازد ، نگاهبان
قرپوس زين - كوههء زين ، زين كوهه
قرطاس - كاغذ ، نامه ، مراسله
قرين - مصاحب ، همنشين
قسيسان - كشيشان ، ترسايان
قصب اسبق - سبقت گرفتن ، پيشدستى كردن
قصه - حكايت ، داستان ، سرگذشت
قضاى مبرم - حكم بىچونوچراى خداوند
قطاع الطريق - راهزنان
قطان - ساكنان ، متوطنان
قطع طريق - بريدن راه
قعر - بن ، ته
قفا - پس گردن ، پشت گردن ، پشت ، دنبال
قفاء - زمين خالى از آب و گياه
قلاع - دژها
قلع و قمع - از بين بردن ، نابود كردن
قناديل ، جمع قنديل - چراغ ، چراغدان ، شمعدان
قنطار - پوست گاوى كه درون آن را پر از زه كرده باشند
قواد - پيشوايان ، پيشرو ، رهبر ، سرهنگ ، سردار
قوالان - بسيارگوى ، زبانآور ، مطرب ، سرورگوى
قوللر آقاسى - سركردهء غلامان شاهى
قوللق - محصلان و گماشتگان
قويم - راست و درست ، استوار
قهار - چيرهشونده ، كينهورز ، انتقامجو
قهر - عذاب كردن ، سياست كردن ، تنبيه كردن ، چيره شدن
قهقرا - به عقب برگشتن
( ك ) كاسه - نارايج ، بىرونق
كافهء ناس - جميع مردم ، همه خلق
كالمذبوح ، كوشش بيفايده ، حركت مذبوحانه
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 993
مساهمون: سر جان ملكم
ص٩٩٣