تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 993

مساهمون:

ص٩٩٣
( ق ) قابض الارواح - ميراننده . نامى از نامهاى خدا قاپو - دروازه ، در بزرگ قاذورات - پليديها ، نجاستها قاطبه - همه ، تماما ، عموما قاطنين - ساكنان ، متوطنان قاع - زمين پست هموار دور از كوه و پشته - قاع صيت بيابان مستوى قاهر - غالب و مهموركننده قايم - برخاسته ، برپا ، پاينده ، باقى قائمه - قبضهء شمشير و مانند آن قباحت - زشت شدن ، زشتى ، بدكارى ، رسوايى قتلى ، قتيل - كشتگان ، مقتولان قتله ، جمع قاتل قراب - غلاف شمشير ، نيام ، ظرفى شيشه‌اى قراول - ديدبانى كه در برج و باروى اطراف شهر و جاده‌ها بمراقبت پردازد . سربازى كه در محلى به كشيك و نگهبانى پردازد ، نگاهبان قرپوس زين - كوههء زين ، زين كوهه قرطاس - كاغذ ، نامه ، مراسله قرين - مصاحب ، همنشين قسيسان - كشيشان ، ترسايان قصب اسبق - سبقت گرفتن ، پيشدستى كردن قصه - حكايت ، داستان ، سرگذشت قضاى مبرم - حكم بىچون‌وچراى خداوند قطاع الطريق - راهزنان قطان - ساكنان ، متوطنان قطع طريق - بريدن راه قعر - بن ، ته قفا - پس گردن ، پشت گردن ، پشت ، دنبال قفاء - زمين خالى از آب و گياه قلاع - دژها قلع و قمع - از بين بردن ، نابود كردن قناديل ، جمع قنديل - چراغ ، چراغدان ، شمعدان قنطار - پوست گاوى كه درون آن را پر از زه كرده باشند قواد - پيشوايان ، پيشرو ، رهبر ، سرهنگ ، سردار قوالان - بسيارگوى ، زبان‌آور ، مطرب ، سرورگوى قوللر آقاسى - سركردهء غلامان شاهى قوللق - محصلان و گماشتگان قويم - راست و درست ، استوار قهار - چيره‌شونده ، كينه‌ورز ، انتقامجو قهر - عذاب كردن ، سياست كردن ، تنبيه كردن ، چيره شدن قهقرا - به عقب برگشتن ( ك ) كاسه - نارايج ، بىرونق كافهء ناس - جميع مردم ، همه خلق كالمذبوح ، كوشش بيفايده ، حركت مذبوحانه