( غ ) غازى ، غازيان - جنگجو و جنگجويان ، كسى كه در راه دين با كافران جهاد كند
غايت - پايان ، نهايت ، انجام ، مقصد ، حد نهايى
غايله - دشوارى ، سختى ، بدى ، بلاى ناگهانى
غدار - بىوفايى ، نقض عهد كردن
غدار - بىوفا پيمانشكن
غزا - جنگ كردن با دشمن دين
غزارت - بسيار شدن ، فراوانى
غليان - جوشيدن ، جوشش ، هيجان ، جوشو خروش
غمازان - بسيار سخنچينان ، نمامان
غنودگى - بخواب رفتن ، آسودن ، آرميدن
غنيم - خصم ، دشمن
غواثان - فريادرسان ، اقطاب
غوابت - بيراه شدن ، گمراه گشتن ، گمراهى
غوايل - سختيها ، بلاها
غور - فرورفتن ، تفكر و تأمل كردن ، دقت
غيبوبت - ناپديد شدن ، نهفتگى ، غروب ستارگان
( ف ) فارغ البال - آسودهخاطر
فارياب - آب مقرر دارد . مقابل ديم ، زراعت ديم
فاقه - نيازمندى ، فقر ، تنگدستى
فايز - رستگار ، پيروز
فايض - فيضرساننده ، وافر ، سرشار
فئتين - دو گروه ، دو دسته ، دو دسته از لشكريان
فيروزى - فوريه
فتراك - تسميه و دوالى كه از پس و پيش زين اسب آويزند
فترت - سستى ، ضعف
فتن - فتنهها : آزمودن ، آزمايش ، آشوب
فتور - آرام شدن پس از تندى ، سستى
فجار - فاجر ، گناهكار ، تبهكار
فحوا - معنى سخن ، مضمون
فرايض - واجبات ، آنچه خدا واجب كرده
فرط - گذشتن از حد
فريقتين - دو گروه ( شيعه و سنى )
فسحت - گشادگى ، فراخى مكان ، گنجايش
فسخ عزيمت - تغيير دادن قصد خويش
فضايح - رسواييها
فضايل - برتريها ، هنرها
فضه - نقره ، سيم
فضيحت - عيب ، رسوايى ، بدنامى
فقدان - گم كردن ، از دست دادن
فلاحين - كشاورزان ، برزگران
فوات - مردن ، درگذشتن
فواحش ، جمع فاحشه - زشتكاريها ، بدكرداريها
فواكه - ميوهها
فوز - پيروزى يافتن ، پيروزى ، رستگارى
فى سبيل اللّه - در راه خدا
فيصل قضا - حاكم ، قاضى ، داور ، داورى
فيصله - فيصل
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 992
مساهمون: سر جان ملكم
ص٩٩٢