خود را به اندرون انداخته عرض كرد كه ممكن نيست كه از عهدهء اين قسط تواند برآيد . بيگلربيگى گفت : اگر مىتوانى بده و ، الا ازين شهر برو . سبزى فروش گفت : دادن قسط محال است و ، جائى را هم نمىدانم كه بروم . حاكم گفت :
برو به شيراز يا كاشان ، اگر دلت مىخواهد . مرد گفت : برادرت در يكى ازين شهرها حكمران است و برادرزادهات در ديگرى . رفتن اينجاها چه فايدهاى براى من خواهد داشت . والى گفت : اگر مىخواهى برو به طهران و به شاه عرض كن كه :
من ظلم مىكنم . بيچاره گفت : آنجا هم برادرت حاجى ابراهيم خان وزير است .
حاكم به غضب رفته گفت : پس به جهنم برو و مرا بيش ازاين عذاب مده : دكاندار گفت : آنجا هم شايد حاجى مرحوم پدرت تشريف داشته باشد . حضار مجلس نتوانستند خود را از خنده ضبط كنند . بيگلربيگى نيز با ديگران شريك شده سبزىفروش را وعده كرد كه كارش را درست كند .
ايليات ايران با سكنهء بلاد اين مملكت اختلاف كلى بالطبع دارند . امراى قبايل بسيار شده است كه هم به شجاعت و بهادرى و ، هم به مروت و جوانمردى اشتهار و امتياز يافتهاند . برحسب اقتضاى وضع زندگى كه مخصوص به ايشان است ، از وزرا و اعيان دولت كمتر حيلهسازى مىكنند . نمىتوان گفت كه بهكلى ازين عيب عارى هستند مگر غرور و تنمرى كه دارند غالب مانع زمانهسازى است فخريه نسب منضما به اينكه هم از اوان طفوليت ، تا ديدهاند وابستگان خدمتكار و چاكران و هواخواهان جاننثار در خود ديدهاند ، سبب اين شده است كه عادت كردهاند خود را بيش و ديگران را كم از آنچه هستند پندارند . چون به غضب مىآيند ، بهطورى است كه ، بههيچوجه ادارهپذير نيستند ، لاكن كم مىافتد كه سخنانى كه در حين غضب بالنسبه به ساير بزرگان يا به خود پادشاه نيز مىگويند ، مورث مشقتى شود . غالبا معذرت هر ناهنجارىهائى كه از ايليات هستند خواسته مىشود ، و حتى خود پادشاه هم قبول مىكند .
روزى اتفاق افتاد كه : يكى از امرا صحبت از صدر اعظم مىداشت ، خيلى
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 873
مساهمون: سر جان ملكم
ص٨٧٣