خطرانگيز اقدام نمايند .
قسمهائى كه بر صدق مدعا مىخورند ، فقط دليل بر عدم صدق است . اگر كسى از اهالى ملك خارج در قولشان شبهه كند ، مىگويند كه : خاطرجمع باش ، اگر من ايرانى هستم ، اما دروغ نمىگويم .
خلاصه هيچ شك نيست كه بعضى هستند كه شايسته نيست كه نام ايشان در تحت تعريف كلى اين طبقه داخل باشد و ، به صدق لهجه و درست كردارى از همگنان ممتازند . اما از باب اينكه هميشه كرام ناس قليلاند ، عددشان بهقدرى نيست كه رافع عيب ملت شود .
مردم ايران با صدمات زمان و مصائب دوران ، مكانت خويش بگذارند و در مشكلات فروتنى نكنند ، به اندك چيزى به غضب آيند و ، چون غضب برايشان مستولى شود ، اعمالشان مانند كسى است كه از عواقب امور نينديشند .
كسى كه به وضع حكومت و طريقهء صحبت اين مردم آشنا نيست ، چون مىشنود كه پستترين مردم به اكابر بلكه به خود پادشاه نيز دشنام مىگويد ، تعجب خواهد كرد و ، حال اينكه حقيقت دارد . اما اين قسم صحبتها را كه غالب ما بين ادانى ناس عمومى دارد و ، اعتنائى نمىشود . بلى اتفاق مىافتد كه بعضى اوقات تقديرى يا جزئى زد و كوبى مىكنند ، اما هرگز مداخلتى كما ينبغى در اين باب نيست .
بسيارى از سكنهء بلاد معتبر تربيت شدهاند . و نيز كسانى كه تربيت ندارند ، نوع طلاقت « 1 » و ذلاقتى « 2 » در لسان و جرأت و جلادتى در گفتگو دارند ، كه غالب در حين صحبت پرواى جاه و منصب و مال و مكنت كسى را ندارند .
چنانچه حاجى ابراهيم خان كه در اين اواخر وزير ايران بود حكايت كرد كه :
وقتى برادرش بيگلربيگى اصفهان بود ، و قسطى بر خلاف معمول بر كسبهء شهر معين كرد ، شخص سبزىفروشى در وقتى كه بيگلربيگى در ديوان نشسته بود ،
هامش
( 1 ) - طلاقت بالفتح ، گشادهرويى و گشادهزبان شدن ( ح ) .
( 2 ) - ذلاقت : تيززبان ( ح ) .