اطاعتشان شبهه دارند و ، على الظاهر نمىتوانند به دو آسيبى رسانند ، متمسك به حيلت شوند و ، در خفيه مقصود خويش به عمل آرند . شايد تدبير ملكى و حفظ جان خود بر آنگونه اعمال صحه گذارد . ولى اينگونه ضرورت مانع تنفر و رافع انزجار طبيعت نمىشود .
قباحت صورت ظلم در هر لباس وحشتانگيز است ، مگر اينكه ، چون نقاب خيانت بر چهره كشد ، بيشتر محرك مواد نفرت و ضجرت است ؛ درين وقت است كه ظلم آشكار و شرارت ظاهر بالنسبه به خيانت پنهان و ، خباثت باطن كه از لوازم بىغيرتى و نامردى است ، نام صلاح و فضيلت مىيابد .
آنچه در باب سلاطين ايران مذكور شد ، شامل جميع حكام بالغلبه است .
لاكن از اتفاقات حسنه و الطاف خفيه و حليهء الاهيه كه شامل حال بنى نوع انسان است ، ملكى كه اين قسم سلاطين داشته باشد ، كماند . چون ملاحظهء احوال ايشان شود ، عجب نيست كه سلاطين اين مملكت از حقوق ديگران پروا نكنند و ، حقى جز حق خود نشناسند و حد ظلم را شورش عام دانند و ، اقتدار را سرمايهء عيشوعشرت پندارند و ، مادامى كه خلاف قانون موجب مخاطرهء نفس و ملك نشود ، بههرنوع توانند به جلب و جمع اموال پردازند و ، جز به جهت ازدياد و اعتبار شخصى خود ، به هيچ جنگ و صلحى اقدام ننمايند و ، آبادى مملكت را از آنجا كه مايهء ترقى مصالح شخصيه و سبب آوازه و بلندى نام خود است ، لازم شمارند .
شاهزادگان ايران را طبيعت هرگز به تحقيق دانسته نمىشود ، از انرو كه هميشه به مقتضاى وقت حركت مىكنند . غالبا آداب معاشرتشان بهطور رافت و حسن سلوك است ، به جهت اينكه مقصود كلى جلب قلوب است براى انجام تدابير آينده .
اگرچه وضع اين شاهزادگان مقتضى آن است كه ، اگر ريا نكنند بارى رعايت حزم و احتياط را فرونگذارند ، اما مكرر تملق خوشامدگويان و غرور نسب مخالفت با اين ملاحظات كرده ، چون به حكومتى معيّن مىشوند ، چنان اظهار يأس و سطوت مىنمايند ، كه گويا فى الحقيقه « 1 » سلطنت على الاطلاق دارند .
هامش
( 1 ) - در اصل : فى الحقيقت .