خواهشى هم نشده است كه بهطور دوام ، حدى براى اقتدار سلاطين بگذارند كه در حقيقت سدى در مقابل ظلم اين طبقه بسته باشند . بلى هرگاه ظلم سبب شورش شده است نتيجه اين بوده است كه ، بعد از آنكه بر يكى غالب شدند ، ظالمى ديگر را بر خود مسلط مىكنند ، كه هنوز بر تخت ننشسته ، همت بر قلعوقمع همان كسانى كه به زعم او مصدر فتنه و در حقيقت سبب عروج او بر سرير سلطنت شدهاند مىگمارد .
تاريخ ايران از زمان فتح اعراب تا حال ، همه دليل بر حقيّت اين مطلب است و ، مادامى كه اسبابى كه اين آثار برآن مترتب شده است موجود است ، تغييرى كماينبغى در وضع اين ملك مأمول و متوقع نخواهد بود و ، در اين صورت آبادى ملك بسته به طبيعت و عادت شخصى پادشاه است . و بهترين سلاطين بيشاز آنچه يك شخص در ايام حيات ناپايدار خود توانست نمود نتوانست .
نتايجى كه قرب دولت روسيه با اين مملكت به مرور دهور خواهد داشت ، مشكل است كه پيش از وقت توان گفت . ولى اهالى بلاد عثمانى ، با اينكه از اطراف اسباب جمع دارند ، قرنها گذشت و تا هنوز در لباس آباواجداد مشمول و ، به وساوس مذهبى از صدمات ترقى و تربيت مصون و محفوظاند . اگر از اين مقدمه ترتيب قياس داده شود ، نتيجه اين خواهد بود كه : قرب مملكت و مصادمت عادات و اديان متضاده ، غالب اين است كه باعث ازدياد عوايقى است كه تا حال مانع مخالطت و مصادقت ما بين ملت اسلام و عيسوى است و ، العلم عند اللّه .
اگرچه درين كتاب بهقدر امكان اخبار قديم و اوضاع جديد ايران مندرج شد ، قبل از اختتام آن چند كلمهء كليّه در باب طباع مردم اين مملكت بىمناسبت نخواهد بود .
خصايص شخصيهء سلاطين ايران در ضمن تواريخ ايشان مرقوم گشت ، آنچه باقى است كه بايد گفته شود ، بيشتر راجعبه وضع ايشان است .
تقريبا جميع سلاطين اين مملكت همه متشرع بودهاند ، يا اقلا اگر هم
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 865
مساهمون: سر جان ملكم
ص٨٦٥