فى الحقيقه « 1 » مقيد نبودهاند ، ظاهرا كما هو حقه مراعات ظواهر احكام شريعت نمودهاند ، زيراكه اين امر از لوازم قوام دولت است و ، لهذا هم از اوان خردسالى شاهزادگان را مىآموزند ، ملكات حسنه و صفات جميله را چندان لازم نمىدانند ، بنابراين هريك از پادشاهان ايران هم از اوايل عهد شباب مىتواند بدون منع و زجر ، مرتكب اقسام ملاهى و مناهى شود . استيفاى لذات و استغراق در شهوات را از مخصوصات پادشاهى شمرند و ، شايد مىتوان بيشازهمهء اسباب بههمين سبب راجع ساخت ، انقلابات على الاتصال كه در سلسلهء سلاطين اين مملكت روى مىدهد . مرد بزرگى به كوششهاى فوق العاده بنيان عروج و استعلا و ظهور و استيلاى خانوادهاى را مىافكند . كسانى كه بلافاصله بر جاى او مىنشينند ، اعمال وى را سرمشق خود ساخته و ، به سبب لزوم مجاهدتى كه مقتضى وضع ايشان است ، اساس دولتى را كه به حكمت و شجاعت وى برپا شده است ، بسط و قوام مىدهند و ، در اجراى احكام و امضاى اوامر و نواهى ، بر طريق وى سلوك مىنمايند . اما شهرت و آوازهء آباواجداد ، سبب خرابى انسال و اعقاب مىشود ، زيرا كه در ذهنشان جاى گرفته است كه به جهت حكمرانى از مادر متولد شدهاند . چنين مىپندارند كه مقصود از فرمانروائى در كامروائى است . و چون اسباب لهوولعب جمع و اطراف همه متملق و خوشامدگو است ، خود را از دست داده هميشه متذكر اين شعر :
پيش از آن كز تو فلك دادهء خود بستاند * خذ من العيش نصيبا و من العمر نصاب
تا اينكه از كيد زمانه غافل و به عيش زمانه عادى گشته ، سر در پاى دشمن خارجى يا دوست خانگى « 2 » خواهند باخت . پادشاه ايران بر خويش هيچچيز را لازم نمىداند ، مگر مراعات ظاهر شرع ، رحم و مروت و عدالت را از صفات
هامش
( 1 ) - در اصل : فى الحقيقت .
( 2 ) - در اصل : خوانگى .