است كه ، در ملكى زندگى مىكنند كه درخت خرما ندارد .
اعراب ايران اگر ظلمى ببينند و مقاومت نتوانند كرد ، اسباب فرار دارند ، در دريا دستى دارند و به راندن سفاين معتادند و ، لهذا هروقت خواهند به سواحل بر عرب و ممالك عثمانى مىتوانند گريخت و ، بههمين سبب منضما به عادت اصليه ، نوع بىباكى در پختن خيالات و تغيير عبارات مخصوص به خود دارند .
چنانچه وقتى اتفاق افتاد ، بعضى از صاحبان انگريز در حوالى ابوشهر به شكار رفته بودند و خواستند كه تازى انگريز را با تازى عربى در پى آهوئى بيندازند و ببينند سرعت كدام بيشتر است ، يكى از ايشان گفت : اعتقاد من اين است كه سگ انگريز سگ عرب را بزند . هنوز اين حرف را نگفته بود كه ، عرب فقيرى كه به اميد اخذ چيزى سگى همراه شكاربان آورده بود ، پيش جست و بهشدت هرچه تمامتر گفت : غلط فهميدى صاحب ، به خدا قسم كه سگ عربى خواهد زد .
از ايلاتى كه در كوهستان جنوبى ايران سكنى دارند تعريفى نمىتوان كرد ، زيرا كه كسى از ايشان خبرى ندارد و ، اما مىتوان گفت كه : از زمان اسكندر تا حال حالاتشان و وضعشان بالنسبه به سلاطين كمى تغيير يافته است .
آنچه يونانيان در اين باب نوشتهاند چنين مىنمايد كه ، با آنچه حال معلوم مىشود بعينه يكى است . همان تدابيرى كه متأخرين سلاطين ايران با اين طوايف كردهاند ، از اسكندر نيز منقول است ، به اين معنى كه ، اسكندر سعى كرد كه اين جماعت را به زراعت و پرورش گله و رمه مشغول سازد تا به حفظ اموال خود پرداخته از تاختوتاز اطراف بازمانند .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 862
مساهمون: سر جان ملكم
ص٨٦٢