هنوز تمام نكرده بود ، كه صف برهم خورد و بهسبب اينكه هريك مىخواست خود را نزديكتر برساند تا واضحتر بشنود ، درهم افتادند و ، اسبها به يكديگر لگد مىزدند . مسخره چون صورت حال ديد ، قاهقاه خنديدن گرفت و روى به ايلچى كرده گفت : از آنچه ديدى دلتنگ مباش به جهت اينكه ، من شنيدم مردى با همين شعرها كه من خواندم لشكرى جمع آورده تا چند هفته پادشاهى كرد .
و بر مؤلف يقين است كه اين صحبت حقيقت دارد . در هرجومرجى كه بعد از فوت نادرشاه در ايران واقع شد ، يكى از امراى مجهول النسب و الحسب با جمعى از مغنيان و مطربان به اطراف لرستان رفته و همين اشعار را خواندن گرفتند و فقط بههمين سبب ، قريب به پنج هزار ايليات بر دور او جمع شده او را شاه خواندند .
ايليات در گفتن و شنيدن افسانه لذت و ، بعضى از ايشان در تحصيل و تكميل اين فن رنج مىبرند و ، اشعار خاصه از فردوسى حفظ مىكنند . كسى كه اين هنر را بهقدر كفايت داشته باشد ، در نزد اقران و همگنان محبوب و محترم است و ، غالب اوقات به مصاحبت او تفريح هم مىنمايند .
سابقا مرقوم شد كه زنان قبيله بسيار كم است كه نقاب بر رو گيرند و ، كارهاى محولهء به ايشان نيز نوشته شد . احترام زنان ايليات بيشاز زنان شهرى است ، به علت اينكه بيشتر فائده به وجودشان مترتب است . نه همين سهيم جامهء خوابند ، بلكه شريك اسفار و اخطارند و ، عادات مردانهء ايشان مكره طبيعت نيست ، از آنرو كه شايستهء اين نوع زندگى است . اگر از خانوادهء امرا نباشند ، همه قسم خدمت را در خانه مىكنند و ، به غربا و اجانب كه برحسب اتفاق در خانه يا در خيمهء ايشان فرود آيند ، كمال رافت و مروت مىنمايند ، لاكن با وجود كمال خدمت ، چيزى در حركاتشان نيست كه موجب غلط مهمى شود . بىخوفى است نه بيشرمى . از باب خاطرجمعى از خود است نه بهسبب بىحيائى . اگرچه غالبا به جهت حرارت آفتاب چهرهها تيره است ، اما در ايام جوانى بيشتر از حسن و جمال بهره وافر و بسيار مىشود
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 858
مساهمون: سر جان ملكم
ص٨٥٨