عمرش به استخفاف و حقارت مىگذشت . اما در اين اوقات مكرر اتفاق افتاده است كه قسم به طلاق زن خورده و همان ساعت گريختهاند و هيچ شرم هم نكردهاند .
مع الحديث ، در ايليات ايران اوقات مردان به سوارى و شكار و ورزش كارهاى لشكرى مىگذرد و ، غذاشان غالبا نان سياه خشك و دوغ و شير است . گاهگاه گوشت نيز در استعمال مىآرند . مسكرات كمتر استعمال مىكنند . بيشتر تفريحشان در اين است كه : در يك جا جمع شده قليانى بكشند ، شعر يا افسانه بشنوند و ، اگر مسخرهاى كارى بكند بخندند . مسخره در هر جاى ايران يافت مىشود . بعضى ازين فرقه در كار خود هنر مىكنند ، چنانچه اتفاق افتاد كه ، در هزار و هشتصد و يك عيسوى ، سفارت انگريز در حوالى كرمانشاه و مهديخان كلهر چند روزى ، با سفارتخانه بود . مهديخان سر كردهء قبيله بود كه چهار هزار سوار از آن بيرون مىآيد و ، در كمالات صورى از ساير امراى ايران كه مؤلف ديد امتياز داشت ، از فضايل و شعر و صنعت نقاشى بهرهمند و به رشادت و جلادت مشتهر بود . از جمله تبعهء امير مشار اليه مسخرهاى بود كه در فن خود استادى ماهر و در حرفت شيادى نقشبندى كامل بود . روزى در عرض راه سفير انگريز را مخاطب ساخته گفت : شك نيست كه شما فخر مىكنيد كه ايرانيان را به اين نوع تربيت كردهايد و مشق دادهايد كه مثل سرباز انگريز پيشپيش شما به نظام حركت مىكنند ، چند وقت طول كشيد كه ايرانيان را تعليم نظام داديد ؟ ايلچى گفت : قريب شش ماه . مسخره گفت : اگر اذن مىدهى ، من كمتر از شش دقيقه زحمت شش ماههء شما را ضايع كنم ؟ چون اذن يافت ، نزديك سواران ايرانى رفت كه جنيبت مىكشيدند و ، حكم مخصوص داشتند كه از جاى خود حركت نكنند .
مسخره ديده بود كه تقريبا جميع اينها يا لك بودند يا فيلى ، كه مسكن و مأواى ايشان كوهستان لرستان است ، بنابراين چون نزديك رسيد ، بنا كرد به آوازه خواندن و ، شعرى بدين مضمون سرودن گرفت :
اى جوانان لرستان بشنويد از من كه من * گويم از مردانگيهاى نياكان شما