تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩
هم از قبيلهء خود در همين دره در كمين كاروان نشستيم ، چون كاروان رسيد ، حمله برديم و چند نفر از تاجرها و قاطرچيهاى مكارى را كشتيم ، باقى گريختند . خيلى مال و غنيمت به دست ما افتاد . آنچه قسمت من شد ، تا چندسال سرمايهء معاش و عزت من بود . اما حالا همهء پول من رفت و پيرمرد فقيرى هستم ، لاكن بعد از همه ، اين هم يك نوع تسلى خاطر است . وقتى آدم خيال مىكند كه او هم يك روزى بهره‌اى از چيزهاى خوب دنيا برده است . از آنچه مرقوم شد ، معلوم مىشود كه : اين قوم از اسباب ترقى و تربيت بىخبرند و ، لهذا نتايجى كه برآن مترتب است از قبيل نعمت عظمى و رفاه و امنيت و نظام كه موجب معمورى بلاد و آسايش عباد است ، ادراك نمىكنند . در هرچيز به همان وضعى كه عادت كرده‌اند مىبينند ، بنابراين چيزى در نظرشان غيراز اقتدار جلوه ندارد ، اين هم به جهت آنكه ، مدد به اجراى شهوات و لذات است . لاكن در حقيقت اين بحث از روى انصاف بر بزرگان اين طايفه نيز وارد است . چنانچه وقتى مؤلف با فتحعلى شاه كه حال در ايران فرمانرواست ، حدودى را كه در اختيار و اقتدار پادشاه انگلند معين است و بنيان نيكوئى حكومت انگلستان برآن است بيان مىكرد گفت : از اين قرار پادشاه شما مثل كلانتر مملكت است ، اين قسم سلطنت شايد دوام داشته باشد ، لاكن لذت ندارد . سلطنت من خيلى با آنچه تو مىگوئى تفاوت دارد . من به خواهش خود مىتوانم جميع اين امرا و صاحب‌منصبان را كه تو مى بينى عزل و نصب كنم ، اما يك چيز هست ، اين قسم سلطنت در خانوادهء من قوام نخواهد داشت . در ايران هميشه حق با شمشير بوده است و خواهد بود . پس در مملكتى كه پادشاه اين‌گونه چيزها بگويد هيچ عجب نيست كه جهال ايليات عظم و شأن و اسباب حصول لذات خود را در تاخت‌وتاراج و ايذا و اذيت ديگران دانند و