تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 846

مساهمون:

ص٨٤٦
در اطراف انگلند مىگردند شباهت دارد . مردم ايران بعضى از قبايل را متهم كرده‌اند كه : در باب حلال و حرام اعتنائى به احكام شريعت ندارند . و شك نيست كه اين نسبت حقيقت دارد . خرگوش را كه درين مذهب از مكروهات شمرده‌اند ، بدون دغدغه على رؤس الاشهاد مىخورند . محرر اوراق در سنهء هزار و هشتصد عيسوى در مراجعت از طهران در نزديكى يكى از قبايل افشار سوارى در عقب خرگوشى تاخت . جمعى از جوانان قبيله نيز شركت كردند ، يكى از ميانه كه بر اسب خوبى سوار بود و سگى بهادر همراه داشت ، بر كوه و كتل تاختن كرد تا سگ خرگوش را گرفت و ، او على الفور بر فتراك بست . من گفتم : اين جانور مكروه است در مذهب شما و نمىتوانى بخورى . پس به چه كار مىخورد ؟ گفت تو خيال مىكنى كه من جان خود را به خطر مىاندازم و اسبم را مىكشم و سگم را هلاك مىكنم و ، بعد به‌سبب حرف يك ملاى احمقى دست از شكار خود بازمىدارم ! مىخورم يعنى چه ؟ پدرش را هم مىخورم . اين گفته قاه‌قاه خنديد و به اسب ركاب كشيد . بالجمله ، دليل هست كه از گوشت خوك هم اجتناب ندارند ، چنانچه وقتى يكى از اكراد محترم با يكى از صاحب‌منصبان انگريز صحبت مىداشت گفت : همچو مىدانم كه ، قبيلهء ما به فرنگيها بيشتر شباهت دارند تا به مسلمين . پرسيد چه‌طور ؟ گفت : به علت اينكه ما گوشت خوك مىخوريم ، نماز نمىكنيم ، روزه نمىگيريم . مأخذ اين مطلب اين است كه اين چند نفر از اهالى فرنگستان را كه ديده بود ، نديده بود كه على الظاهر عبادتى كنند ، و بىخبر از اينكه عبادت را نبايد پيش چشم مردم كرد . چنانچه در انجيل متى در فصل ششم و آيهء پنجم وارد است كه : عبادت در كوچه‌ها نكنيد كه چشم مردم به شما بيفتد . بنابراين چنين مىپنداشت كه هيچ‌يك از اهالى فرنگستان رسم عبادت ندارند يا نمىدانند .