بالجمله ، اگرچه امراى ايليات به سبب معاشرت با اعيان در خانه و اركان ساير بلاد ، تهذيب اخلاق تحصيل كردهاند . و همچنين تبعهء ايشان نيز بهسبب مراودت با مردم تفاوت كلى در احوال و افعالشان پيدا شده است ، عموم قبايل هنوز در حالت جهالت اوليه باقى و برقرارند .
ختنهء اطفال را در وقت مقرر مىكنند و ، رسم عقد و نكاحى هم در ميانه دارند . اما معروف است و گويا بىحقيقت هم نباشد ، كه از ساير رسوم شريعت اسلام بىخبرند . بعضى كه مىخواهند در نزد همگنان متقى و زاهد بهقلم بروند ، وضوئى مىگيرند و صورت نمازى بجا مىآرند . اما بيشتر حمد و سوره را هم نمىدانند .
يكى از محرران ايرانى كه در اين باب حكايات غريبه نقل مىكند مىنويسد كه : در ايام جوانى وقتى نماز مىكردم ، يكى از طايفهء شاهسون حضور داشت ، بعد از فراغ از نماز پرسيدم كه تو نماز نمىكنى ؟ گفت : همينطور كه تو حالا كردى من گاهگاهى سرى دولا و راست مىكنم ، اما چيزى نمىگويم ، يعنى هرگز ياد نگرفتهام .
و هم او گويد كه : شخصى از اهالى شهر كه در فروش گوسفندان خدمتى به يكى از ايليات كرده بود ، برحسب اتفاق وقتى مهمان وى شده ، صبحى حسب المعمول خود بنا كرد . به قرآن خواندن ، هنوز شروع نكرده بود كه ، زن صاحبخانه دسته جاروبى بهدست درآمده بر سر وى نواخت و دشنام دادن گرفت ، كه مگر كسى در اين قبيله مرده است كه تو اين كتاب را مىخوانى ! ؟ شوهرش اگرچه زن را ملامت كرده براند ، با مهمان نيز بهطور نصيحت گفت : اى برادر تو بايد اول محقق بكنى كه در حقيقت كسى مرده است ، بعد از اين كتاب را بخوانى ، به مجرد خيالى خودبخود اسباب عزا فراهم به يارى .
بهندرت اتفاق مىافتد كه ، كسى كه از مناسك مذهب چيزى تعليم بگيرد ، اگر ملائى برود ايشان را به نماز دعوت كند ، به اكراه به نماز مىروند و ، در اتمام
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 847
مساهمون: سر جان ملكم
ص٨٤٧