قدرى پول به اين بيچاره بدهيد كه پول مىخواهد . شاعر صلهء خود را گرفته مسرور و مشكور مراجعت كرد . بر در خانهء حاكم دوست او با او ملاقى شده صورت واقعه را استفسار نمود . گفت : هيچكس را در همهء عمر خود نيافتم كه مقصود شاعر را به اين زودى بفهمد ! گفتن اين حكايت سبب شد كه چيزى به او دادند . بعد از آن چند دفعهء ديگر حمله كرد ، لاكن فتوحى بر حملاتش مترتب نشد . چون صنعت چاپ در ايران نيست ، خط خوب از كمالات شمرده مىشود و ، خوشنويسان را قريب به پايهء ادبا رعايت مىكنند .
شغلشان استنساخ « 1 » كتب است . و بعضى ازين طبقه به درجهاى ترقى كرده كه مبالغ گزاف در بهاى خطوط ايشان داده مىشود .
تجار ايران همه خواندن و نوشتن مىدانند ، بعضيشان « 2 » صاحب فضيلتاند ، و بهسبب ربطشان با اكثر بلاد ، تعصبشان كمتر و دانششان بيشتر است .
در آداب معاشرت اگرچه به پايهء امراى بزرگ نمىرسند ، لاكن از ساير طبقات ناس اگر بهتر نباشند كمتر نيستند .
امرا و اعيان مملكت غالبا طالب آشنائى و صحبت تجار معروفند ، ولى تجار مهما امكن از مراودت با اصحاب ملك و دولت احتراز و اجتناب دارند زيرا كه بلا استثنا جميع كسانى كه ازين سلسله راه مداخل را گذاشته طريق اماثل پيمودند ، سرمايهء خود را عرضهء زوال و بوار ساختند .
قاعدهء تجار ايران اين است : كه مكاتيب تجارتى را به خط رقوم مىنويسند و ، هركس رقمى مخصوص دارد . و سبب اين است كه : در ملكى كه چاپارخانهء معين و منظم ندارد ، لابد بايد كاغذهاشان را به توسط كارگذاران ملكى بفرستند و ، به اندك رشوتى مىشود كه ، كاغذشان به دست كسانى كه نبايد بيفتد . و از اعظم مهمات است كه از وقايح ملكى ساير بلاد مستحضر باشند . بنابراين نمىتوانند مطالب خود را به نوعى واضح بنويسند و ، چون اعتماد خطوط و فرد حساب تجار همه بسته به مهر
هامش
( 1 ) - استنساخ : نسخه برداشتن و نوشتن كتب ( ح ) .
( 2 ) - در اصل : بعضىشان ( ح ) .