تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
اصفهان بخصوص از اين قبيل شعرا بسيار دارد و ، غالب به سبب طلاب اصفهان و شيراز است كه اطراف ايران از گدا موج مىزند . در كمين نشسته‌اند كه هركس را كه ظاهر حالش دلالت بر وسعت كند بيابند و دامى بگسترانند ، اگر چه از اهل بلد ايشان نباشد و زبان نداند و ، اگر هم شخص خود اقرار كند كه از زبان بىخبر است و از شعر و شاعر بيزار ، به جائى نخواهد رسيد . چنانچه در سفر اول كه محرر اوراق به ايران رفت ، شاعرى از شيراز پنجاه ميل مسافت بريده به استقبال آمده ، قصيده‌اى بر كاغذ زرين نوشته حاضر كرد . به جهت رفع دردسر به او گفتند كه : من فارسى نمىدانم و ذوق اين‌گونه اشعار ندارم . حريف گفت : پس من حكايتى بگويم تا صاحب بداند كه در انجاح « 1 » مقصود من هيچ فهميدن شعر ضرور نيست . در ايام استيلاى افاغنه بر ايران يكى از امراى اين طايفه در شيراز حاكم بود ، شاعرى قصيده‌اى در مدح او گفته راه دار الحكومه « 2 » پيش گرفت . در عرض راه با يكى از دوستان ملاقات كرده پرسيد ، بكجا مىروى ؟ شاعر صورت حال بازگفت . رفيق گفت : اى برادر ، مگر ديوانه شده‌اى اين مرد يك كلمه شعر نمىفهمد ، از چنين كس چه توقع دارى ! گفت : راست است ، لاكن معيشت بر من تنگ است و راه ديگر نمىدانم . اين گفته را خود گرفت و نزد حاكم رفت و كاغذى كه قصيده برآن ثبت بود دردست گرفت . امير افغان را نگاه بر وى افتاده پرسيد ، اين كيست و اين كاغذ دردستش چيست ؟ شاعر گفت : مردى شاعرپيشه‌ام و اين كاغذ شعر است . امير پرسيد كه ، شعر چه فايده دارد . بيچاره تعظيمى كرده گفت : فايدهء شعر اين است كه ، نام چون تو بزرگى را ابد الآباد در صفحهء روزگار ثبت مىكند . حاكم گفت : بخوان ببينم . شاعر شروع به خواندن قصيده كرد ، هنوز شعر دوم را نخوانده بود كه گفت : بس است همه را فهميدم و ، بعد به خادم خود اشارت كرده گفت :
هامش
( 1 ) - انجاح بالكسر ، روا كردن و روا شدن حاجت ( ح ) . ( 2 ) - دار الحكومت - دار الحكومه .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 835 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت