تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 831

مساهمون:

ص٨٣١
است كه قلمدان و لوله كاغذى بر كمر مىزنند و ، هرقدر متمول باشند ، على الظاهر مثل امراى قبايل چندان اظهار تجمل نمىكنند . بعضى اوقات لقب خانى از پادشاه مىيابند . علماى مذهب عادات و رسوم چندان‌كه سبب امتياز شود كم دارند ، وضعشان مقتضى بىتكلفى در صورت ظاهر و ، بىاعتنائى به اسباب و تعلقات دنيوى است . پيش ازين مذكور شد كه ، ادانى اين طبقه اعتبارى ندارند ، بلكه به استخفاف با ايشان سلوك مىشود . و سبب اين است كه ، جمعى از اوباش كلاش « 1 » و اراذل قلاش « 2 » ، خودى در لباس اين طايفه جلوه داده و نام سيد و ملا و حاجى بر خود نهاده‌اند و ، كارشان اگر ممكن شود ، تعدى و الا غالبا تكدى است . هرزگى اين جماعت به‌حدى رسيده است كه ، هروقت مردم مىخواهند مثلى از شيطنت و حرامخوارى بزنند ، ضرب المثل حاجى و ملا و سيد است . چنانچه يكى از محررين ايرانى مىنويسد كه : شخصى در پشت دريچه‌اى نشسته انگور مىفروخت ، شخص ديگر پولى داده خوشهء انگور خوبى را كه به‌نظرش آمد خريد ، چون قيمت را تسليم كرد ، مرد فروشنده بيخ خوشه را گرفته از سوراخ پنجره بيرون كرده به‌دست خريدار داد ، خرنده خواست بيرون كشد ، دانه‌هاى انگور داخل ريخت و چوب خشك بيرون آمد ، چون اين صورت ديد ، بىاختيار گفت : اى ملا اى سيد اى حاجى ! فروشنده چون اين شنيد در باز كرد و گفت : پس تو با من آشنا هستى ، گفت : نه و اللّه من هرگز ترا نديده‌ام ، لاكن مىدانم كه ديگر كس نمىتواند اين حيله كند ، مگر كسى كه اين هر سه صفات سنيّه در او جمع باشد . ازين قبيل حكايات در جميع مجالس گفته مىشود . و از اين معلوم مىشود كه ، اهالى ايران اگرچه به ملاهائى كه فى الحقيقه لياقت و شايستگى اين معنى دارند اعتنا و احترام زياد مىكنند ، اما به عموم اين سلسله توجهى ندارند . احترامى كه به مجتهدين
هامش
( 1 ) - كلاش : بفتح ، نام عنكبوت است و تنيدهء آن را كلاشخانه گويند ( فرهنگ ناصرى ) ( 2 ) - قلاش : شخص محتال و بىنام‌وننگ و مفلس را گويند . كلاش هم اينجا قريب به همين معنى است ( ش ) .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 831 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت