پادشاه رفت اتفاق افتاد . بعد از آنكه قدرى نشستم ، شاه روى به من آورده تبسمى كرد و گفت : كپتان مالكم ، وقت ديگر در باب كار صحبت مىداريم . حالا بايد حرفى را بپرسم كه شنيدهام ، لاكن نمىتوانم باور كرد . حقيقت دارد كه مىگويند پادشاه انگلند يك زن دارد ! گفتم بلى هركس مذهب عيسوى دارد بيشاز يك زن نمىتواند داشت . شاه گفت : در اين صورت بايد معشوقه خيلى داشته باشد . گفتم :
پادشاه انگلند به صلاح نفس و پاكى دامن معروف است و ، جز يك زن خود هرگز در خانه نداشته است . شاه قاهقاه خنديد و گفت : در ملكى كه اين رسم باشد ، من نمىخواهم پادشاه باشم . و مقصود پادشاه ازين صحبت آرام كردن من بود .
بالجمله ، اگر هديه مصحوب ايلچى باشد ، در آن وقت از حضور مىگذرانند اما هرقدر هدايا نفيس و قيمتى باشد ، وضع پادشاهى اينگونه اقتضا مىكند كه ، على الظاهر اظهار فرح و بشاشت يا تعجب نكند ، بلكه به بىاعتنائى در هدايا نظر نمايد .
نگارندهء حروف در سفر ثانى هزار و هشتصد و ده عيسوى كه به ايران مراجعت كرد ، يك گارى دو اسبه كه طرز مرغوبى ساخته بودند ، پيشكش كردم .
خيلى اظهار بهجت كرد .
چنان كه سبق ذكر يافت ، در ايران گارى سوارى يا بارى بههيچوجه نيست .
پادشاه هميشه سوار مىشود ، مگر در بعضى اوقات نيز بر فيل مىنشيند ، در اوقات بيمارى اگر مجبور به حركت شود ، در تخت روان مىنشيند و ، آن را به دو قاطر مىبندند . در اسفار زنان را در كجاوه مىنشانند و ، كجاوه را بر شتر مىبندند ، خيمه و خركاه سلطنت بس عالى و محتشم است . و چون سراپرده برپا كنند ، تجيرى به اطراف آن كشند كه مثل ديوار بلندى است و ، شامل طرف اندرون و ديوانخانه هر دو است .
در اسفار نيز بر همان نهج كه در پايتخت مراعات آداب و رسوم مىشود .
در سفرهائى كه تأديب و تنبيه سركشان ، يا جنگى و محاربتى مطمح نظر است ،
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 821
مساهمون: سر جان ملكم
ص٨٢١