چنانچه مذكور شد ، كريم خان از قبيلهء زند بود و ، اين طايفه به نوعى بد حرف مىزدند كه ملقب به كجزبان شده بودند . منقول است كه روزى كريم خان نشسته و اعيان ملك نيز حضور داشتند ، كه در اين اثنا سگى فرياد كرد . كريم خان روى به مسخره كرده گفت : برو ببين چه مىخواهد . مسخره رفته ظاهرا با دقت تمام قدرى گوش داده با صورت متفكر برگشته گفت : بهتر اين است كه قبلهء عالم يكى از امراى قبيلهء خود را بفرستد تا تحقيق مطلب كند ، به علت اينكه اين شخص عزيز كجزبان است و ، اين زبان را قبيلهء شما خوب مىفهمند . گويند كه : پادشاه خنديده وى را انعام داد . و اين حكايت و بسيارى ديگر از همين قبيل مىنمايد كه : اين رسم مسخره نگاهداشتن كه حال در ايران است ، با كمى اختلاف در چند قرن قبل در جميع درخانههاى سلطنت فرنگستان بوده است .
اين قبيل جزئيات نيز قابلملاحظه است ، زيرا كه موجب ازدياد اطلاع است بر احوال ملت . و احتمال دارد كه از جزئيات نيز مانند كليات مىتوان درجات ترقى و تنزل و صعود و هبوط طايفه را بهطور صحت و حقيقت دريافت كرد .
از اسباب و اوضاع سلطنت ايران ، يكى قصهخوان است كه آن را نقال شاه گويند . و صاحب اين منصب شخصى باخبر از تواريخ و مستحضر از اخبار و اشعار و نوادر و نكات و دقيقهياب و نكتهسنج بايد .
ايرانيان اسباب تماشا بسيار دارند ، لاكن به نوعى كه تقليد در فرنگستان رسم است ندارند ، مگر قصهخوانان ايشان كه به شخص واحد در حين تقرير حكايات مجلس بالتمام هستند . از تبديل حركات و تغيير آواز به مقتضاى حالت اشخاص مختلفه در حالت عديده ، مثل غضب و حلم و عقل و عشق و سرور و غم سلطنت و ، گدايى امارت و ، چاكرى عاشقى و معشوقى فرمانبرى ديده است .
حرفت قصهخوانى در ايران باعث شهرت و مايهء منفعت است ، و كسى كه در خدمت سلطان به اين منصب ممتاز است ، هميشه در حضور است . و همچنين در اسفار ملتزم ركاب است .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 818
مساهمون: سر جان ملكم
ص٨١٨