طب گفته شد ، فقط شامل حال كسانى است كه تربيت شدهاند و در شهرها و قرى سكنى دارند . طوايفى كه چادرنشينند غالب اين است كه طبيب معينى ندارند ، لاكن چون كليتا غذاشان ساده و زحمت بدنى هميشه دارند ، امراضى كه عارض ايشان مىشود بسيار كم است . و به جهت معالجهء آن امراض نيز ، هر پيرمرد و پيرزن قبيله دوائى دارد . چنانچه در سنهء هزار و هشتصد عيسوى كه محرر اوراق از دربار ايران مراجعت كرد ، موسم زمستان چشمهاى همهء صاحبمنصبان سفارت را برف زد ، بهطورىكه ديدن متعذر بود و ، از آن جمله خود من بودم . در خوب شدن شكى نبود ، لاكن چون طول مىكشيد باعث پريشانى خاطر بود . اتفاق زن صاحبخانه كه در آن مهمان بودم پيغام فرستاد كه علاجى سريع الاثر مىدانم ، اگر منظور باشد معمول داريم .
القصه ، طشتى از برف آورده من روى خود را حسب الحكم بر بالاى آن گرفتم ، پوستينى بر سر من و سنگى كه در آتش سرخ شده بود در ظرف برف انداختند ، بخارى كه از گداختن برف حادث شد ، عرق بسيارى آورد ، و اين معالجه در دو دفعه به كلى رفع مرض كرد .
از اخبار چنين معلوم مىشود كه : در آمريكاى شمالى نيز درين موارد اين گونه معالجه مىكنند . بعضى اوقات نيز مثل عوام و جهال ساير ممالك استمداد از اوليا و فضلاى ملت خود مىكنند .
در پانزده سال قبل كه سفارت انگريز در عراق بود ، چند پارچهء نان آلوده به روغن چراغ بر بالاى يكى از كوهها گذاشته ، مثل اينكه نياز يكى از اوليا بود ، به صاحبان انگريز نمودند و گفتند كه : به سبب اين نانپارهها مىتوانند بگويند كه چه قدر بيمار در سياهچادرهائى كه قريب همان مكان بود مىباشد ، زيرا كه به جهت شفاى امراض غالبا بجز همين نياز ديگر نمىكردند . در هزار و هشتصد و ده كه محرر اوراق از كردستان عبور مىكرد ، يكت از امراى قبايل كه درين باب با وى صحبت شد گفت : در ايل ما فقط يك دواست و آن دواى اسهال است كه جزء اعظم آن دنبهء
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 806
مساهمون: سر جان ملكم
ص٨٠٦