از متمولين اين بلد رفته گفت كه : من دامن مقصود به چنگ آوردهام ، لاكن چون مادام العمر به فقروفاقه معروف بودهام ، اگر اظهار مكنت و ثروت كنم مردم خواهند دانست كه منشاء آن امر از كجاست و ، لهذا به جهت افشاء اين سرّ در معرض شكنجه و عقوبت خواهم آمد ! اما اگر تو اين عمل را بدانى و معمول دارى ، خطرى برآن مترتب بل متصور نخواهد بود . من اين عمل را به تو مىنمايم و ، چون پس از تجربهء مكرر از براى تو يقين حاصل شد كه من در آنچه مىگويم صادقم ، تو در ازاى اين خدمت به قدرى به من بده كه رفته در مشهد مقدس على بقيهء عمر را به فراغت بگذرانم . و چون آنجا در تحت حكومت عثمانى است ، از مخاطرهاى كه درين صفحات متوجه من است مصون خواهم بود . ظاهر اين اقوال بهطورى موافق عقل بود ، كه مردك احمق فى الفور قبول كرد ، و درويش جميع اجزاى ادويهاى كه بايد در بوته گداخته شود با وى گفت . همه معلوم بود مگر يك جزء آن ، كه درويش آن را خاك باديوس مىناميد . با وى گفت كه : اين دوانه همين در الوند ، بلكه در بسيارى از اطراف ايران يافت مىشود . و چون به جهت بسيارى از مصالح ديگر در كار است ، در سر هر بازارى و دكهء هر عطارى مىتوان يافت .
و شاهد بر اين مدعا درخواست كرد كه يكى از خدام به طلب دوا بفرستد ، خادم رفت و به قيمت نازلى مقدارى معتدبه از آن آورد . چون اجزا حاضر شد عمل كردند طلا حاصل شد . مرد تاجر مشعوف شده بار ديگر تجزيه كردند ، همان نتيجه بخشود .
حاكى اين حكايت گويد : پس از رفع شكوك و كشف غطاء ، درويش به خواهش خويش دو هزار تومان گرفته راه بغداد پيش گرفت . بعد از رفتن حريف ، مرد تاجر خانه از اغيار خالى ديده خيال طلا ساختن كرد ، اما چون از پى خاك مزبور فرستاد دكاندارهائى كه آن را مىفروختند رفته بودند . اگرچه اين صورت اندك مورث توجه بود ، لاكن بيچاره گفت : اگر در همدان يافت نشود ، جاى ديگر يافت خواهد شد ، و لهذا به احباب و همگنان خويش كه در شيراز و اصفهان و طهران بودند
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 804
مساهمون: سر جان ملكم
ص٨٠٤