نوشته ، هيچكس از چنين چيزى نشان نداد . بعد از جدوجهد بىفائدهء بسيار بود كه ، تاجر بيچاره دانست كه فريب خورده است . درويش زرنگ قدرى طلاى گداخته و با خاك آميخته ساخته و پرداخته به همگنان خويش سپرده در بازار به فروختن آن معين ساخته بود .
در فن طب اهالى ايران تا هنوز خوشهچين خرمن جالينوس و بقراطاند .
مطلقا از تشريح و دوران و دم استحضارى ندارند و ، لهذا عمل يد و جراحيشان نيز مثل علم طبشان مىماند . جميع امراض و معالجات را راجعبه چهار اصل مىكنند : حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و ، هريك نيز مىتواند يك يا دو از اين كيفيات داشته باشد . قانون كلى اين است كه : مرض را معالجهء به ضد كنند ، مثلا اگر مرض ناشى از رطوبت است ، به ادويهء يابسه ، و ، اگر از حرارت به تدابير بارده علاج كنند ، در تقسيم طبقات امراض دليل نمىگويند . و كليتا چنان در كار خود متعصباند كه باوجود اعتماد به اطباى فرنگستان ، اگر معالجه مخالف با قواعد ايشان باشد ، در معمول داشتن آن اكراه دارند .
يكى از صاحبان انگريز مىنويسد كه : در هزار و هشتصد و چهار عيسوى در اصفهان مرض خنازير شيوع يافت . و همچو مىدانم كه : بسيارى از مرضى مردند ، فقط به جهت اينكه اطبا مرض حار دانسته خون گرفتند و معالجات بارده كردند . و همچنين مىگويند : در چند مرض اسهال ، زيبق گفتم بدهند ، قبول نكردند .
به همين دليل كه زيبق گرم است و مرض نيز گرم و ، جمعى نيز به اين واسطه بدنشان سرد شد .
بالجمله ، اطباى ايران كيفيت رگ آبله زدن را مىدانند ، اما بسيار كم عمل به آن مىكنند . مكرر اتفاق افتاده است كه ، ازين مرض شهرى در معرض خرابى بوده است . و بااينحال كوشش اطباى فرنگستان كه در اين ملك بودهاند در باب اينكه به مردم حالى كنند فايدهء آن را به جائى نرسيد . و سبب اين بيشتر بىاعتنائى حكومت است به حال رعايا تا جهالت خود مردم . آنچه در باب علم
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 805
مساهمون: سر جان ملكم
ص٨٠٥