تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 782

مساهمون:

ص٧٨٢
ملت است نيست . و واضح است كه وضع لشكر بايد مناسب با وضع حكومت باشد ، و الا در محافظت ملك فايده‌اى كه از ان متوقع است برآن مترتب نخواهد شد . سلطنت به قهر و غلبه و عارى از تعليم و تربيت هميشه در خطر آن است كه به همان اسبابى كه موجب ايجاد و باعث قوام آن شده است ، زوال يابد و ، قهاريتى كه مايهء حفظ پادشاهى است ، سبب عدم ترقى رعايا است ، زيرا كه رعيت هرگز زحمت به جهت حصول ما يتحصل چيزىكه احتمال آن دارد كه به ظلم از ايشان انتزاع شود نخواهند كشيد . و همچنين اسباب دفاعى را كه برحسب عادات شخصيه يا اتفاق ملى يا وضع ملكى دارند ، به خيال اينكه روزى سپر بلاى ظلمه خواهد شد ، از دست نخواهد گذاشت . در مردمى كه متحلى به حليهء تربيت هستند ، ايلات و احشامات لشكرى نمىتواند پاى بگيرد ، زيرا كه اصولى كه وضع زندگى اين‌گونه طوايف برآن است ، مخالف با اصول زندگى مردمى است كه تربيت شده‌اند . و لهذا در اين صورت لشكر مملكت از جميع طبقات ناس گرفته مىشود . اگرچه اين قسم لشكر در بهادرى و تحمل مشاق به ايليات صحرانشين نمىرسند ، ولى تربيت و نظام ايشان جابر اين كسر خواهد شد . بلى يك نتيجه بر اين عمل مترتب است و آن اين است كه : امن و سلامت اين‌گونه ملت ، غالب بسته به قوام لشكر است ، اگر اين لشكر مستأصل شود ، ملك و ملت از پاى مىافتد ، به علت اينكه ، باقى مردم كه به رفاه و تحصيل صنايع و علوم روزگار گذرانيده در يك روز سپاهى نمىتواند شد . بخلاف مردمى كه وضع زندگيشان بر اصول ديگر است كه تا مدتى بعد از تسخير بلاد و استيصال سپاهيان با دشمن مقاومت مىتوانند نمود . غالب اين است كه : در ممالكى كه مردم آن از حليهء تربيت عاريند ، سلاطين مىخواهند جميع فوايدى كه بر حكومتهاى قويم منظم ، از قبيل آبادى ملك و قوام و دوام دولت مترتب مىشود ، حاصل كنند . و با اين‌گونه ملل مبارات نمايند ، على الخصوص در نظم و ترتيب لشكر . و اين مطلب دست دهد بدون اينكه چيزى از اقتدار على الاطلاق ايشان كاسته شود . اين قبيل كوششها كه فى الحقيقه كوشش در جمع بين الاضداد است ، شايد