سخت و چالاك دارند ، به جهت تاختوتاز اطراف هيچ سوارهاى مثل سوارهء ايرانى نمىشود .
بنابر قول ايرانيان عدد اين سواره به هشتاد هزار مىرسد . كه چون ضرورت داعى شود ، در ركاب پادشاه به خدمت لشكرى قيام نمايند . و در عوض زمينها و مرتعها به ايشان داده شده است كه به رفاه روزگار بسر برند . هر سركردهء ايل بايد بالنسبه به جمعيت خود عدد مخصوصى سواره بدهد .
در بعضى از كتب مسطور است كه ، هركسى كه صاحب آسيائى بوده است ، بايد يك سوار با اسب و سلاح بدهد .
بر مؤلف معلوم نيست كه ، اين قاعده هنوز در ايران هست يا نه ، يكى از امراى ايران قريب شش سال قبل ازين حكايت مىكرد كه ، سوار گرفتن به اين قسم راه مداخلى از براى ملك بود . احتمال دارد كه اين قاعده مقرر بوده است . و اگر گرفتن سوار ضرورت نداشته است ، صاحب آسيا در ازاى آن مبلغى به حكومت مىداده است . و محقق است كه قاعدهاى به همين قسم ، در بسيارى از بلاد عثمانى جارى است .
بالجمله ، هر سوارى چون به خدمت مأمور شد ، جيرهء خود و عليق اسب مىيابد و ، ساليانه جزئى مواجبى نيز مىدهند . غالب اين است كه از سالى پنج تومان يا شش تومان زياده نمىشود . اين مبلغ را نيز حواله بر ماليهء جائى كرده برات مىدهند . بعضى اوقات بيچارهاى كه برات در دست دارد ، بايد مبلغى كم كند تا چيزى عايدش شود .
و همچنين سالى دو خروار غله نيز به هر سوارى مقرر است . مواجب صاحبمنصبان سواره زيادتر است ، لاكن كم است كه از سالى پانزده يا بيست تومان نقد و چهار يا پنج خروار جنس زياده داشته باشند . اگر ديوان بخواهد قيمت غله را به عوض بدهد ، از قرار خروارى يك تومان مىدهد . اين طايفه غالب اين است كه : به اكراه خدمت مىكنند ، مگر اينكه اميد تاخت و تاراجى داشته باشند ، يا
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 778
مساهمون: سر جان ملكم
ص٧٧٨