بيشاز ماليه بگيرند و ، دهاقين ناهنجار كه مىخواهند از قدر معلوم هم كم كنند ، بايد خيلى بد باشد .
چندسال قبل شاهزاده حاكم فارس ، در باب دزدى مشهور از امراى دربار خود مشورت كرد كه ، وى را چه عقوبت كند . يكى از امرا كه پيرى و كورى او را واجب الرعايه ساخته بود گفت : بفرما تا اين دزد را ضابط يكى از بلوكات فارس كنند ، زيرا كه هر گناهى كه از آن عظيمتر نباشد ، اين شغل جزاى آن خواهد بود . رسوم ظلم و بيداد و اخذ و جلب كه هم از سالهاى دراز در حكومت ايران بوده است ، هنوز دماغ اهالى اين مملكت را به خاك نماليده . و همچنين به حدى كه بايد ، سبب فقروفاقهء ايشان نشده ، وزرا و اعيان ملك همه على الظاهر صاحب مكنت و ثروتند . و كسانى كه در خدمت حكومتاند ، همه بحسب ظاهر به وسعت و فراغ بال روزگار مىگذرانند .
بعضى از تجار و سكنهء معتبر بلاد نيز ، صاحب اموال و املاك زيادند . در ساير طبقات اگرچه دولتمند « 1 » كم يافت مىشود ، الا اينكه بسيار كم است كسى كه بتوان گفت فى الحقيقه محتاج است . و به قدرى كه از ملاحظهء اينگونه امور بر مؤلف اوراق معلوم شده است ، گدا و سائل در ايران از هر ملكى كمتر است .
عدم احتياج ادانى ناس را مىتوان گفت از باب خوبى آبوهوا و ، زمين حاصلخيز مملكت و ، زحمت كشيدن و ، قناعت عاديهء ايشان است .
در ايران ، چنان كه در ساير ممالك كذب و فريب با ظلم و تعدى قدمبهقدم مىرود و ، خرابكاريهاى حكومت و انقلاباتى كه متصل در آن روى داده است ، چنين مىنمايد كه ، اثر در اخلاق مردم بيشتر از طباع ايشان كرده باشد . هركس در ايران از فاقهء خود و ظلم حكومت شكايت مىكند ، لاكن غالبا اين شكايت به جهت اين است كه از تطاول و اجحاف حكومت مصون مانند . قواعد حكومت بد است و كسانى كه ازين قواعد متأذى هستند ، بالطبع كسانى را كه مباشر ادارهء
هامش
( 1 ) - در اصل : دولتمند .