بالجمله ، خيلى مشكل مىنمايد كه بتوان گفت ، كه كداميك ازين قواعد مختلفه بهتر است .
رسمى كه حال جارى است ، هيچ شك نيست كه به مردانگى و مروت نزديكتر است ، اما اگرچه حركت شاهزادگان كه حكام بلادند ، بالنسبه به رعيت به جهت جلب قلوب ، و همينكه جلالت شأنشان بيش ازين است كه مثل ساير حكام رعيت را بتازند و به خزانهء سلطنت بيارند ؛ شايد على النقد سبب آسايش مردم و آبادى مملكت شود ، لاكن خطر آينده ظاهر است .
امروز همه از روى عادت و لزوم ، به پادشاه كه پدر ايشان است اطاعت مىكنند ، ولى چون حادثه ناگزير به پدر روى كند ، فرزندان در خطر عظيم خواهند بود . و در صورت اطاعت به برادر بزرگتر هم در معرض بدگمانى و سوءظن وى بوده ، از مكايد او ايمن نيستند . در اينگونه حوادث راه سلامت فقط آنچه به نظر مىآيد ، در طلب تختوتاج برآمدن و ياغى شدن است ، يا گريز از مملكت . و تابويهء اميدى در نيل به مراد باقى است ، ترك آن اختيار نخواهد شد .
چون درين باب در حكومت ايران گفتگو رفت ، اگر در خاتمهء آن نظرى اجمالى در باب لشكر اين ملك شود بىمناسبت نخواهد بود .
لشكر ايران عبارت است از جمعى كثير سوارهء بىنظام ، كه ايلات و احشامات ملك مىدهند و ، سركردهء هر طايفه نيز از خود ايشان است . و جمعى ديگر از پيادهء غير منظم كه با مخارج از اضلاع و شهرهاى معتبر مىگيرند و ، فوجى پياده نظام و توپچى كه به قاعدهء اهالى فرنگستان تربيت مىكنند و لباس مىپوشانند . سوارهء بىنظام كه حال در ايران است ، مثل همان سوارهاى است كه در ايام سلف با روميان مىجنگيدند ، و هنوز روش آباواجداد خود و ساير عادات و رسوم ايشان را در جنگ از دست ندادهاند . فرقى كه هست اين است كه : در سوابق ازمنه با تيرو كمان جنگ مىكردند و ، حال با قرابين « 1 » . و چون مردان قوى و رشيدند و اسبان
هامش
( 1 ) - قرابين : قسمى است از تفنگ كوچك ، لفظ انگريزى است ( ش ) .