و ، آنچه باقى ماند ، ما بين زارع و پادشاه بالسويه قسمت شود .
بعضى نوشتهاند كه : در بعضى جاها زارع دو ثلث حاصل را به پادشاه مىدهد زمينهاى اربابى از روى آب ماليه مىدهند ، مثل اينكه اگر آب معين از رودى داشته باشد ، بعد از وضع تخم و حصهء معين به جهت درونده و كوبنده ، از ده دو ، اگر از قنات كهريز باشد ، از ده يك و نيم و ، اگر از چاه و تالاب آب دهند ، از ده نيم حاصل را به حكومت دهند . زمينهاى خالصه را كه زراعت آن فقط به آب باران است به زراع مىدهند ، و آنچه لازمهء ترغيب است معمول مىدارند . اگر تخم از زارع باشد ، ده يك از حاصل به ديوان مىدهند . در يكى از رسايل ده دو نوشته است ، در اين صورت احتمال دارد كه تخم از ديوان باشد .
اين قسم زراعت بعضى اوقات خوب حاصل مىدهد ، لاكن بسيار هم اتفاق مىافتد كه هيچ بدست نيايد . و اين قسم زمين اگر اربابى باشد ، بسيار كم است كه زراعت شود ، و اگر زراعت شود و حاصل بهدست بيايد ، مالك ده و نيم به ديوان بايد بدهد .
آنچه مذكور شد در باب محصولات صيفى است . اما در محصول شتوى ، فقط برنج بر قواعد مزبوره زراعت مىشود . هرچيز ديگر كه در اين موسم كاشته مىشود ، تخم از رعيت است و ، چون حاصل بهدست آيد ، ثلث آن حق ديوان است .
و در زمينهاى اربابى ده و نيم از حاصل شتوى به ديوان مىدهند .
اختلاف اوقات زراعت نيز هست ، به سبب اختلاف اهويهء ممالك ، چنانچه در عراق و آذربايجان و بعضى از صفحات فارس حاصل صيفى را از اواخر جوزا بناء درو مىگذارند و تا آخر سرطان تمام مىشود . اما در اطراف گرمسير مثل شوشتر و خوزستان و دشتستان ، خيلى زودتر مىكارند . قواعد مزبورهء فوق را مىتوان گفت : قواعد كليهاى است كه ماليهء اراضى در بسيارى از ممالك ايران بدان وتيره جمع مىشود .
در بعضى از اطراف شايد كه رسوم ملكى و وقايع مخصوصه موجب اختلاف
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 759
مساهمون: سر جان ملكم
ص٧٥٩