تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
اگر بخواهد كه مداخله در امور داخليهء ملك ايشان نمايد سر باز مىزنند . والى گرجستان كه درين اواخر ملكش جزء ممالك روسيه گشت ، سالهاى بسيار از بزرگان خراجگذاران ايران بود . و والى كردستان تا هنوز بر رسوم آباواجداد خويش زندگى مىكند و ، در حدود ممالك موروثهء خود سلطنتى على التمام و الاستقلال دارد . قاعدهء حكومت او كليتا مثل قواعد حكومت است در ساير بلاد ايران ، الا اينكه احكام شخصيهء او به سبب بيم از سلطان محدود است ، و مصلحت نيز اقتضاى آن دارد كه به سبب استحكام قواعد امارت خود ، به علايق و دولتخواهى پادشاه متوسل و متمسك شود . شهرهاى بسيار در كردستان هست ، ولى بسيار كم است كه ايلات كرد در شهرى يا قريهء معتبرى مقام گيرند ، يا اينكه در حقيقت جمعيتى كنند ، مگر براى جنگ . غالب اين است كه ، به تنهائى روزگار مىگذرانند . و اعم‌از اينكه در خانه يا در چادر باشند ، گاهى بيش‌از چند خانوار جمع نمىشوند . لزگيه نيز بر همين نهج زندگى كنند . اين عادت در كردستان يا به سبب وضع ملكى يا به جهت تعصبى كه در حفظ رسوم قديمهء خود دارند ، درهرحال مانع جميع جهات ترقى و اصلاح حال ايشان است . چنانچه در باب بيستم سبق نگارش يافت ، سكنهء اين ملك از دو هزار سال پيش تا به حال بر يك قرار مانده‌اند ، و تغييرى به حالشان راه نيافته . با اينكه در عهد انوشيروان در ايران آفتاب دانش را طلوعى و در تحت خلفاى عرب و روم را در كسب علوم و لوعى بود و ، اين طايفه به مداين و بغداد ، كه درين دو عصر ام البلاد عالم بودند ، قرب جوارى تمام داشتند ، با اين اقبالى نكردند و عبرتى نگرفتند . حقيقت اين است كه ، كرد دانشى را كه مؤدى به تن‌پرورى و نازونعمت شود حقير مىشمرد ، زيرا كه چنين دانش بالمآل مرد را بيش‌ازپيش دستخوش ظلم و زبون ظلمه مىسازد ، و لهذا آزادى و جهالت را در ميان كوههاى بىآب‌وگياه ترجيح مىداد و بر متاعب و مشاقى كه لازمهء