از معاشرت به تدريج به معاملت و مساهمت گرايند . و اين صورت مانع تعدى و تطاول ايشان خواهد شد .
قبايل اعراب كه در سواحل و جزاير خليج فارس مقام دارند هم بر رسوم آباواجداد خود باقىاند ، و اطاعت ايشان موقوف به ضعف و قوت حكومت است .
در آن صفحات قبايلى كه در اراضى ايران سكنى دارند ، وقتى كه ملك آرام است مىتوان گفت كه : رعيت ايرانند ، لاكن كموقتى است كه احكام كارگذاران دولت بر جزاير بحر عجم جارى باشد ، چنانچه حال مىتوان گفت كه : جميع جزاير اين بحر از تحت حكومت ايران خارجند .
جزيرهء خارك
جزيرهء خارك فقط جائى است كه قدرى از عساكر ايرانى در آن هستند . اگرچه سلطان خود را پادشاه على الاستحقاق همهء جزاير مىداند . در ايران رسم است كه اعيان مملكت و امراى قبايل كه از پايتخت دورند ، بعضى از خانوادهء خود را در دربار پادشاهى مىگذارند كه علامت صداقت و دولتخواهى است و ايشان را گروى گويند . اگرچه هميشه مراقب اين هستند كه گرويها نگريزند ، لاكن قيد و حبسى از براى ايشان نيست مگر در وقتى كه گمان خيانت در حق شخصى كه گروى داده است برود . و اگرچه در بعضى اوقات كه بىپرده طغيان و سركشى كنند ، گرويها را به قتل رسانند ، لاكن به ندرت اين گونه اتفاقات مىافتد و ، بدين سبب بسيارى بر جادهء اطاعت مستقيماند . و به همين سبب اگر اميرى قدرت داشته باشد ، حتى المقدور تن به اين امور نمىدهد . و چون راضى شود كه پسر بزرگ يا يكى از خانوادهء خود را به دربار پادشاهى بگذارد علامت كلى اطاعت و انقياد وى مىدانند .
وضع و حالات امراى خراجگذار ايران سابقا سمتگذارش يافت . اين طايفه اگرچه هركس را كه به مساعدت بخت بر مسند برترى نشيند گردن مىنهند ، اما